برنامه معرفت ۴ مهر ۱۳۹۳
۱۳۹۳-۰۷-۰۴
متافیزیک
متافیزیک را فیزیکی نکنید!
۱۳۹۳-۰۷-۰۶
نمایش همه

متناهی و غیرمتناهی

غیرمتناهی

توان طرح مساله غیرمتناهی از ویژگی های بشر است. او درباره غیر متناهی می اندیشد ولی به روشنی می داند که آنچه در اندیشه دارد محدود و متناهی است. این سخن تنها به حوزه اندیشه محدود نمی شود، بلکه در ساحت خواسته ها نیز صادق است؛ زیرا انسان غیر متناهی را می خواهد و آن را می جوید ولی آنچه به دست می آورد، غیر متناهی نیست. حکمای الهی تقسیمات اولیه وجود را از مسائل هستی شمرده درباره آنها به بحث و بررسی پرداخته اند. در این مسائل است که «وجود» به واجب و ممکن، بالفعل و بالقوه، خارجی و ذهنی تقسیم می گردد. البته با توجه به اصل تشکیک و ذومراتب بودن هستی، وجود اگرچه به خارجی و ذهنی تقسیم می شود، ولی از سوی دیگر عین خارجیت و با آن مساوقت دارد. این سخن در مورد تقسیمات اولیه دیگر مربوط به هستی نیز صادق است.

اکنون اگر تناهی و عدم تناهی را در زمره تقسیمات اولیه به شمار آوریم، میتوانیم ادعا کنیم که هستی در عین اینکه به متناهی و غیرمتناهی قابل تقسیم است با غیر متناهی نیز مساوقت دارد. در سلسله مراتب متفاوت هستی که با غیر متناهی نیز مساوقت دارد هر مرتبه بالاتر، واجد مرتبه پایین تر است ولی هر یک از مراتب پایین تر واجد مرتبه بالاتر از خود نیست؛ به این ترتیب بالاترین مرتبه وجود که رأس هرم هستی شناخته می شود، همه کمالات مراتب زیرین را داراست و بدین جهت از حدود و نقایص آن مبرا و منزه است. تردیدی نمی توان داشت که آنچه همه کمالات وجودی را دارا بوده از حدود و نقایص آنها منزه باشد، غیر متناهی خواهد بود. مساله صرف و بسیط بودن حقیقت هستی نیز می تواند ما را به غیر متناهی بودن آن رهنمون گردد. قاعده مهم و اساسی: بسیط الحقیقه کلّ الاشیاء و لیس بواحدِ منها ناظر بر این مطلب است.

در ادامه بخوانید:  اندیشه تجدد؛ آثار و لوازم

ابوالبرکات بغدادی در کتاب المعتبر خود به نقل نظر ارسطو پرداخته و گفته است در نظر این فیلسوف بزرگ یونانی مساله تناهی و عدم تناهی در مورد زمان و مکان مطرح می شود. ارسطو زمان را غیر متناهی و مکان را متناهی دانسته است. ابوالبرکات نسبت به مواردی که عنوان غیر متناهی بر آن اطلاق می گردد، به بحث و بررسی پرداخته می گوید غیر متناهی بر جسم یا سطح یا خطی که پایان ندارد قابل اطلاق است. او سپس می افزاید اطلاق عنوان غیر متناهی در این گونه موارد به چهار وجه قابل تصور است:

  1. غیرمتناهی در امتداد
  2. غیرمتناهی در مدت
  3. غیرمتناهی در شدت
  4. غیرمتناهی در تعداد

برای غیر متناهی در امتداد می توان مکانی را به صورت خلأ یا ملأ در نظر گرفت که اجسام در آن به طور مستمر وجود دارند و هرگز پایان نمی پذیرند. برای غیر متناهی در مدت نیز می توان زمان را در نظر گرفت که هرچه به گذشته باز می گردیم آغاز آن را نمی یابیم؛ زیرا هر لحظه ای را که آغاز زمان در نظر گیریم، قبل از آن لحظه ای دیگر را به عنوان آغاز می توان منظور داشت. و هرگز نمی توان به لحظه ای از زمان دست یافت که قبل از آن لحظه ای دیگر متصور و ممکن نباشد. این سخن به زمان گذشته محدود نیست و در مورد آینده نیز صادق خواهد بود؛ زیرا هرگز نمی توانیم در آیند لحظه ای را در نظر بگیریم که بعد از آن لحظه ای دیگر تحقق پذیر نباشد. برای غیر متناهی در شدت باید به برخی از نیروهای فعال توجه کرد، مثلا گرمی یا سردی را چنان می توان در نظر گرفت که همواره سرد تر یا گرم تر نیز قابل تصور باشند؛ در نتیجه نمی توان به گرم تر یا سرد تری دست یافت که فراتر یا فروتر از آن امکان پذیر نباشد. این سخن در مورد تندی و کندی حرکات نیز صادق است. چون به هر مرحله از تندی حرکت دست یابیم تندتر از آن نیز امکان پذیر است و بالاخره برای غیر متناهی در تعداد باید به سلسله ای امور معدود توجه کرد که در واقع یا در وهم تحقق دارند و پایانی برای آنها نیست، زیرا شخصی که به شمارش اشیاء می پردازد به هر تعدادی که دست می یابد میتواند به شمارش بیش از آن نیز نائل گردد.

در ادامه بخوانید:  نگاهی منتقدانه به فلسفه صدرالمتألهین

دانلود این مقاله

با پرکردن این فرم می توانید هم اکنون مقالات را در ایمیل خود دریافت کنید

مقاله هم اکنون برای ایمیل شما ارسال شد، لطفا ایمیل خود را چک کنید

چیزی را اشتباه وارد کرده اید

2 دیدگاه ها

  1. حسین گفت:

    نمی دونم چرا د رنهال شعرمانده ام * نمی دونم چرا داغ مناجات مانده برگردنم
    نمی دانم چرا چشمانم چوشمع میسوزد و من باز مانده درگریه ام
    میدونم خواست او نالیدن نبود * چون بداین خلق بالیدن نبود
    چونکه احساس ضعیفم کرده اند * از خیال و وهم مرا پرکرده اند
    بین طوق عقل برگردنم مانده است * نمی دانم خدا مرا بر ای ساختن کدام دنیا خوانده است
    چو پروانه ای پرسوخته ام * اگر جمعیتی جمع کنم خود سوخته ام
    همچو هزاران از کوههای هزارمسجد آمدم* همچو پرگار می چرخم و نگاهم مانده در نقطه آمدم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *