رابطه علم حصولی و حضوری
برنامه معرفت سیزدهم مرداد ۱۳۹۶
۱۳۹۶-۰۵-۱۹
فرق بین زندگانی و ماندگانی
برنامه معرفت بیستم مرداد ۱۳۹۶
۱۳۹۶-۰۵-۲۶
نمایش همه

انواع «حرکت» در فلسفه

انواع حرکت در فلسفه

انواع حرکت در فلسفه به دسته بندی های مختلفی و به حیثیت های متفاوتی تقسیم بندی می شود. حرکت ارادی، حرکت بالذات و بالعرض، حرکت توسطی، حرکت جوهری، حرکت ذاتی و عرضی، حرکت قسری، حرکت طبیعی، حرکت قطعی

مطالعه این مطلب برای کسانی که می خواهند یک گام بیشتر در مورد مطالب و اصطلاحات منطقی و فلسفی بدانند، توصیه می شود؛ تعاریف هر اصطلاح به صورت اجمالی توضیح داده شده و قطعا برای فهم بیشتر و عمیق تر، می بایست به کتاب های با موضوعات تخصصی مراجعه کنید. ما در اینجا به مساله «انواع حرکت در فلسفه» در حد آشنایی، اشاره ای می کنیم.

حرکت ارادی یا نفسانی

‏حرکتی که آن روی علم و شعور و اراده و اختیار سر می زند، حرکت ارادی یا نفسانی نامیده ‏می شود، مانند افعال اختیاری انسان و حیوان.

‏حرکت بالذات و حرکت بالعرض

‏فلاسفه حرکت را بر دو قسم دانسته اند:

  1. حرکت بالذات یا حرکت ذاتی
  2. حرکت بالعرض یا حرکت عرضی

مقصود از حرکت ذاتی حرکتی است که وصف برای خود متحرک است، بی آنکه متحرک در اتصاف به آن نیاز به واسطه در عروض داشته باشد. به دیگر سخن: حرکت ذاتی حرکتی است که حقیقتاً به شیئ نسبت داده می شود. اما حرکت عرضی، حرکتی است که اسنادش به متحرک یک اسناد مجازی است، و در واقع وصف به حال متعلق موصوف می باشد.

‏وقتی مسافری در کشتی در حال حرکت نشسته است، اگر حرکت را به خود کشتی نسبت دهیم و بگوییم کشتی در حال حرکت مکانی است. ‏این حرکت، حرکت ذاتی است؛ اما اگر حرکت را به مسافر نسبت دهیم، و بگوییم: مسافر در حال حرکت مکانی است، این حرکت، حرکت عرضی خواهد بود.

‏حرکت توسطی

‏حرکت توسطی عبارت است از «بودن شیئ متحرک میان مبدا و منتها، به نحوی که هر یک از حدود مسافت را در نظر بگیریم، متحرک در لحظه قبل و در لحظه بعد ‏در آن حد وجود ندارد» حرکت توسطی یک حالت بسیط است که در همان لحظه نخست حرکت در متحرک پدید می آید، و تا لحظه آخر حرکت، در آن باقی و پایدار می ماند. حرکت توسطی حالتی است که در یک آن حادث می شود، و آنگاه در طول زمان حرکت باقی می ماند.

اتصاف شیئ متحرک به حرکت توسطی، مانند اتصاف جسم به یک رنگ خاص است. همانگونه که جسم در یک لحظه سفید می شود و آنگاه این سفیدی در طول زمان باقی می ماند، متحرک نیز وقتی از نقطه الف به نقطه ب منتقل می شود، در نخستین لحظه شروع انتقال، متصف به حرکت توسطی می شود، و آنگاه این وصف برای او تا پایان حرکت باقی می ماند؛ زیرا از همان لحظه نخست، شیئ میان مبدأ ومنتها است. به گونه ای که در هر لحظه در یک حد قرار دارد. بنابراین، در هر لحظه می توان گفت: این شیء متوسط میان مبدأ و منتهاست.

‏حرکت توسطی یک حالت بسیط و غیر ممتد است، یک امر ثابت و غیرقابل انقسام می باشد و برای او گذشته و آینده ای نیست. نسبت حرکت توسطی به هر یک از حدود مسافت، در واقع نسبت کلی به افرادش است؛ و از این جهت حرکت توسطی مانند تغیر دفعی است، که بر حدود فرضی حرکت قطعی منطبق میگردد. ‏در حرکت توسطی، جسم متحرک در هر لحظه که در نظر گرفته شود، میان مبدأ و منتها در یک حد و نقطه ای قرار دارد که قبل از آن لحظه و بعد از آن لحظه، در آن ‏نبوده است. و این وصف بدون هیچگونه تغییری برای متحرک ثابت می باشد. حدودی که جسم در آن قرار می گیرد، تغییر می کند، امّا متحرک در هر حدی واقع باشد، اتصافش به « واقع بودن در میان مبدأ و منتها» ثابت است؛ و این وصف براو صادق می باشد.

در ادامه بخوانید:  تفاوت واژه «ذات» و «ذاتی»

‏در مقام مثال، اگر فرض کنیم با یک قلم، خطی آن نقطه «الف» به نقطه «ب» در حال رسم شدن می باشد، به گونه ای که نوک قلم هر لحظه از نقطه «‏الف» دور می شود و به نقطه «ب» نزدیک می گردد، در این صورت حرکت توسطی همان نقطه ای خواهد بود که هر لحظه با نوک قلم رسم می شود فرض کنید که خطی که ‏این قلم رسم می کند» بلافاصله پس از رسم شدن محو می گردد. حدوث این نقطه و ‏تحققش در یک لحظه صورت می پذیرد، و آنگاه باقی می ماند. حدوثش در آن، و ‏بقایش در زمان می باشد.

‏حرکت جوهری

‏حرکت جوهری، حرکتی است که در ذات و جوهر، واقع می شود. تا پیش آن زمان صدرالمتألهین، فلاسفه عموما حرکت را ویژه اعراض می دانستند و می گفتند ‏اگر جسم حرکت می کند، این حرکت در کم، کیف، وضع و یا أین است و هرگز جسم نمی تواند در ذات و جوهر خود حرکت کند، زیرا قوام هر حرکتی به موضوع آن است. وقتی می گوییم کره زمین به دور خودش و به دور خورشید می چرخد یا سیب از سبزی به زردی و سرخی تحول می یابد یا نهال درخت و نوزاد حیوان و انسان، رشد و نمو می کند، در همه این موارد، ذات ثابتی داریم که صفات و حالات آن تدریجا دگرگون می شود. اما اگر بگوییم خود ذات هم ثباتی ندارد، و همانگونه که صفات و اعراض آن دیگرگون می شوند، جوهر آن هم تحول می یابد، دیگر چیزی در دست نداریم تا این دگرگونی را به آن نسبت دهیم. این عقیده حکمای پیش از صدرالمتألهین بود. اما او با ادله متقنی ثابت کرد که اساسا اگر حرکت در جوهر جسم واقع نشود، حرکت در اعراض آن، توجیه معقولی نمی تواند داشته باشد، و به طور کلی حرکت در اعراض پرتو و جلوه حرکت در جوهر است.

‏حرکت ذاتی و حرکت عارضی

‏مقصود از حرکت عارضی حرکتی است که از حاق ذات متحرک انتزاع نمی شود، بلکه مانند یک امر خارج از ذات متحرک، باید به آن ملحق شود. مثلا جسم که یک حرکت أینی یا کمی انجام می دهد، این حرکت برای متحرک، عارضی است.‏ متحرک در مرتبه قبل آن تحرک هویت و تحققی دارد، او در مرتبه بعد از تحققش حرکت به آن ملحق می شود. چنین حرکتی، یک حرکت زاید بر ذات و عارضی است و علت می خواهد و علتش هم باید متغیر باشد.‏ اما حرکت ذاتی، حرکتی است که متحرک قطع نظر آن حرکت هویتی ندارد، و چنین نیست که حرکت در مرحله پس از تحقق متحرک به آن ملحق گردد، بلکه از حاق ذات آن انتزاع می شود. در حرکت ذاتی، نحوه وجود شیئ، یک نحوه وجود سیلانی و گذراست، نه آنکه وجودش غیر از حرکت باشد، و حرکت بخواهد از خارج به آن ملحق شود.

در ادامه بخوانید:  واژگان «اختلاف تشکیکی»،«ازل»،«استنتاج»
‏حرکت طبیعی

‏حرکتی که بدون علم و اراده از فاعل سر میزند، اگر مطابق با طبیعت اولیه فاعل باشد و بدون آنکه نیرویی از خارج بر فاعل وارد شود، از آن صدور یابد حرکت طبیعی نامیده می شود، مانند سقوط جسم از بالا به پایین، یا رشد گیاه

‏حرکت قسری

‏حرکتی که بدون علم و اراده از فاعل صادر می شود، هرگاه در اثر قهر و غلبه نیروی بیرونی و عامل خارجی بر جسم تحمیل شود، حرکت قسری نامیده می شود، مانند جسمی که به بالا پرتاب می شود، و یا جسم سبکی که با فشار به داخل آب فرو می رود.

‏حرکت قطعی

‏حرکت قطعی عبارت است از «بودن شیئ متحرک میان مبدا و منتها، به گونه ای که نسبتی به هر یک از حدود فرضی مسافت دارد» ‏حرکت قطعی، بر خلاف حرکت توسطی، یک وجود مستمر و کش دار است؛ ‏وجودی است که هر لحظه حادث می شود و هر لحظه فانی می گردد، یعنی آن یک حدوث و فنای تدریجی برخوردار است. حرکت قطعی در طول زمان تحقق می یابد، نه در یک لحظه و آن؛ و لذا یک کل است که می توان برای آن اجزایی در نظر گرفت، و همان اجزاء را نیز می توان به اجزای کوچک تری تقسیم کرد، و این روند هرگز در نقطه ای متوقف نمی شود. حرکت قطعی در واقع یک وجود ممتد از مبدأ تا منتها دارد، و نسبتش به هر قطعه از آن، نسبت کل به جزء است، نه نسبت کلی به جزئی.

‏در همان مثال پیشین، حرکت قطعی در واقع خطی خواهد بود که قلم با انتقال آن نقطه «الف» به سوی نقطه «ب» میان این دو نقطه ترسیم می کند. البته در صورتی که آن خط به گونه ای باشد که همانگونه که رسم می شود، پاک شود. ‏وجود این خط، یک وجود لحظه ای نیست، که در یک «آن» تحقق پیدا کند. برخلاف نقطه ای که با نوک قلم رسم می شود، بلکه وجودی است که مثلا در طول یک دقیقه به تدریج تحقق می یابد. این یک دقیقه، در واقع زمان حدوث و تحقق خط است، نه مدت بقای آن.

‏در حرکت قطعی قوه و فعل درهم آمیخته است، دائما قوه ای به فعلیت می رسد و فعلیتی منقضی می گردد. شیئ متحرک، در حرکت قطعی، وجودی دارد که هر «آن» حادث می گردد، و فانی می شود؛ فعلیت جدیدی را به دست می آورد، و فعلیت پیشین اش را از دست می دهد. وجودی است که در طول زمان حادث می گردد، اما باقی نیست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا معادله را حل کنید *