شکستن بت های ذهنی و انواع آن
۱۳۹۶-۰۴-۱۰
اقوال و عقاید حکما درباره وجود ذهنی
فلسفه، نگاه عادت پرست شما را تغییر می دهد
۱۳۹۶-۰۴-۱۲
نمایش همه

منشا رفتارها و حالات زودگذر

اثر گفتار، کردار و پندار

چگونه می شود که انسان عمل و رفتار می کند؟ درست است که اثر کردار، گفتار و رفتار در نفس حاصل می شود ولی خود رفتار، کردار و گفتار از کجا می آید؟ اثر گفتار، کردار و پندار در جایی ظاهر می شود که گفتار، کردار و پندار از آنجا آمده است. انسان هنگام دیدن منظره های زیبا معانی هم در ذهنش ادراک می شود. آن معانی کجا هستند و در کجا منعکس می شوند؟ هر منظره ای معنا دارد، حالا این زیبایی از معنی می آید یا معنی از زیبایی حاصل می شود؟

مناظر عالم معانی دارد و معانی منظره دارند، شما با چشم مناظر را می بینید و با عقل معانی را ادراک می کنید. هر معنایی در یک منظره ظهور پیدا می کند و هر منظره ای یک معنی به شما القا می کند، پس معنی به منظره می آید و منظره به معانی می کشاند. معنی از منظره جدا نیست. هر عملی که ما انجام می دهیم از روی آگاهی می آید. عملی را نمی شود انجام داد که از روی آگاهی نباشد، ولی شما نمی دانید که منشأ آگاهی کجاست. ه

ریشه و اثر گفتار، کردار و پندار در نفس ناطقه

همین اعمال که از آگاهی آمده است دوباره به آگاهی برمی گردد و اثر در نفس شما دارد. محال است که شما یک عملی انجام دهید و آن عمل در نفس شما تاثیری نداشته باشد. مثلا انسانی که عصبانی می شود، عصبانیتش روی بدن او اثر می گذارد، حالا اگر شادی و خنده باشد بر روی صحت مجازی انسان خیلی تاثیر دارد. پس هر عملی که در بدن انسان از روی اختیار انجام شود در نفس ناطقه آدمی اثر می گذارد. حالا نفس ناطقه آدمی چیست؟

نفس بدون ادراک ممکن نیست، نفس همان ادراک است، اتحاد عاقل و معقول ابوعلی سینا و ملاصدرا، اتحاد مُدرک و مَدرک. بنده می خواهم عرض کنم اتحاد حاس و محسوس یعنی اتحاد آنچه که حس می کنی و آنچه که محسوس است. دیدن در بیرون، بودن در درون است، شنیدن از بیرون، شنیدن در درون است. پس هر آنچه شما در بیرون می بینید یا می شنوید نمونه ای از آن در درون شماست. کل این جهان که در بیرون شماست و در مقابل شما قرار دارد، اگر در درون شما نبود، شما جهان بیرون را نمی دیدید.

در ادامه بخوانید:  زبان شعر، ابزار نیست!
گوش کنید:
درنگی در ادراکات انسان

همه ما می گوییم در عالم هستیم، حالا ما در عالم هستیم یا عالم در ما؟ هر دوی اینها درست است. ما در عالمیم اما درون عالمی که آن عالم در ماست. آن عالمی که در درون شما نباشد، شما هم در آن عالم نیستید. مثلا نور ستاره ای که ما در آسمان شب می بینیم، چه بسا اکنون وجود نداشته باشد. گاهی چند هزار سال طول می کشد تا نور ستاره به چشم ما برسد و اکنون به چشم ما می رسد. ولی خود ستاره دیگر وجود ندارد و بالعکس ممکن است ستاره هایی نور افشانده باشند که هنوز هم به چشم ما نرسیده باشند و در هزاران سال آینده به چشم آیندگان برسد.

آنچه شما نتوانی ادراک کنی در درون شما نیست. آنچه شما درک نکنی، نمی دانی در عالم هست یا نه. ممکن است در عالم چیزهایی باشد که ما درکش نکنیم ما چیزی را در عالم درک می کنیم که در ماست. آنچه که ما درک می کنیم می دانیم که در عالم هست و می تواند باشد. چه بسا چیزهایی را درک کنیم که اکنون نیست ولی می تواند در آینده باشد.

ما در این عالم با محسوسات سروکار داریم، می بینیم، می شنویم و می چشیم اینها محسوس هستند، هر آنچه که در محسوس هست در عالم خیال هم است. عالم خیال، عالم تصاویر است. هر چه قدرت تخیل شما و صورت سازی ذهنی شما نیرومندتر باشد، قدرت شاعری شما بیشتر است. شاعر بزرگ کسی است که قدرت تخیلش فوق العاده است. اگر کسی قدرت تخیل ندارد، شاعر نیست، ناظم است.

در ادامه بخوانید:  آفات افتادن در پوست خلق
زودگذری و رسوخ اثر گفتار، کردار و پندار

عالم خیال بی نهایت گسترده است، پس هر آنچه در عالم حفظ است می تواند در عالم خیال هم باشد و هر آنچه که در عالم خیال است، در عالم عقل هم می تواند باشد. در نتیجه هر آنچه در عالم محسوس است، در عالم خیال هم هست و هر آنچه در عالم خیال است در عالم عقل هم هست و هر آنچه که در عالم عقل هست در عالم مافوق عقل هم هست و هر آنچه در عوالم حق تبارک تعالی هست در علم حق هم هست. پس هر بالایی به پایین احاطه دارد. یعنی حفظ بر عالم خیال احاطه ندارد ولی عالم خیال به عالم حفظ احاطه دارد. عالم خیال به عقل احاطه ندارد ولی عالم عقل به عالم خیال احاطه دارد و همین طور رو به بالا تا حق تبارک تعالی.

انسان دارای حالات و ملکات است، حال، گذرا است، می شود که برود، ملکه ثابت و راسخ است، اگر راسخ شد دیگر نمی گذارد. بعضی عادت ها در ما رسوخ پیدا می کند، مثلا اعتیاد در انسان معتاد رسوخ پیدا کرده است اما بعضی چیزها هستند که از اعتیاد بدتر اند. آدمی که به دروغ گفتن عادت کرده است دروغگویی در او راسخ است و دیگر نمی تواند دروغ نگوید ولی یک آدمی که تمرین راستگویی کرده است و عمری را راست گفته است دیگر نمی تواند دروغ بگوید. این ملکه راسخ است، ملکه با حال فرقش این است. ما حالات داریم و ملکات. هر آدمی دارای ملکات و حالات است. حالات زودگذر است می آید و می رود ملکه اگر شد راسخ است و دیگر از بین نمی رود و آن چیزی که با انسان باقی می ماند ملکات راسخه است و خدا نکند که صفات بد در ما راسخ شود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا معادله را حل کنید *