کنت کنزا مخفیا فأحببت أن اعرف
برنامه معرفت یازدهم تیر ۱۳۹۵
۱۳۹۵-۰۴-۱۳
معشوق چون نقاب ز رخ در نمیکشد
برنامه معرفت هجدهم تیر ۱۳۹۵
۱۳۹۵-۰۴-۲۴
نمایش همه

مفهوم وجود در نظر ابن عربی

مفهوم وجود در نظر ابن عربی

کلمه وجود در اذهان عامّه مردم به موجودات اطلاق می شود؛ مثلاً این میز وجود دارد، این دیوار وجود دارد، … خب البته اینها وجود هم دارند و هستند. معمولاً کلمه وجود بر موجودات محسوس و متعیّنی که ما با آنها سر و کار داریم اطلاق می شود؛ از وجود خودمان گرفته تا وجود موجودات پیرامونمان در زندگی؛ اما مفهوم وجود در نظر ابن عربی بسیار عمیق تر از این حرفهاست. اگر وجود به معنی موجودات است، پس نمی توان گفت که وجود، منحصر در حق تبارک و تعالی است، چرا که اینها هم بالعیان موجود هستند و وجود دارند.

معنی وجود، بدان گونه که ابن عربی مطرح می کند، همان چیزی است که با ضرورت مساوق است. البته منظور ما ضرورت ذاتی نیست، بلکه ضرورت ازلی مورد نظر است، زیرا ضرورت ذاتی، قید دارد. مثلاً زوجیت برای عدد چهار، ضروری است و عدد چهار بالضروره زوج است، اما یک قید دارد: مادامی که چهار، چهار است، زوج است. همچنین سه ضلع داشتن برای مثلث ذاتاً ضروری است و نیز ضرورت به شرط المحمول و دیگر اقسام ضرورت.

اما اگر ما در وجود، ضرورت بدانیم (به معنای وجوب) یعنی زوال ناپذیری و عدم ناپذیری را به طور مطلق به وجود نسبت دهیم که به معنای تأکُّد – حتی تأکید هم شاید کلمه خوبی نباشد – در هستی و ضرورت بدون هیچ قید و شرط (وجوب ازلی و ابدی) است، آنگاه این معنا منحصر در حق، است. حقّ، بالضروره هست؛ بالضروره الازلیه الابدیه. چنین وجودی تنها از آن حق است.

در ادامه بخوانید:  عرفان اسلامی و منطق فکری غرب

بنابراین اگر وجود را به این معنی اطلاق کنیم، حق با شیخ اکبر محیی الدین عربی است. وجود به معنای ضرورت ازلی و ابدی، تأکّد در هستی و واجب الوجودیِ علی الاطلاق، منحصر در حق است. موجودات دیگر نیز از آسمان گرفته تا زمین، از فرش تا عرش، از ملک تا ملکوت، دریا و صحرا موجود هستند اما بالضروره موجود نیستند و تنها در شرایطی و بالامکان هستند. البته ضرورت به شرط المحمول دارند؛ یعنی در ارتباط با علّت خود هستند. اما چنانچه از علّت تامّه صرف نظر کنیم، در این صورت موجود نیستند. پس هر موجودی در شرایط وجودی خویش و در ظرف زمانی – مکانی و با توجه به علیّت تامه ای که پشت آن هست، می تواند موجود باشد. هیچ موجودی خود به خود در این عالم به وجود نیامده است. هیچ موجودی خود به خود به وجود نمی آید؛ یعنی ضرورت ازلی ندارد. هر موجودی – هر چقدر هم که نیرومند باشد –  به دلایلی به وجود آمده، حادث است و پیدا شده است. بنابراین و با این معنی، معلوم است که موجودات وجود ازلی ندارند.

پس مفهوم وجود در نظر ابن عربی ، وجودِ منحصر در حق است، با توجه به این موضوع می گوید. یعنی اگر ما این معنی وجود را ندانیم، آن حرف او کفرآمیز خواهد بود، یعنی بوی کفر می دهد و بلکه صریح کفر است! اما اگر به این مسئله توجه داشته باشیم که منظور او از وجود چیست، نه اینکه کفر آمیز نخواهد بود، بلکه عین توحید است. هستی ازلی و ابدی، علی الاطلاق و بدون هیچ قید و شرط و فنا ناپذیر، تنها از آن حق تبارک و تعالی است و وجود هر موجود دیگری، در ظلّ وجود حق، معنی پیدا می کند. موجودات دیگر هم هستند اما به تبع وجود حق. آنها جلوه ای از حق و مخلوق او هستند. اگر فردی عارف باشد، همه چیز را تجلی حق می داند؛ از نظر کلامی، همه موجودات مخلوق حق هستند؛ از نظر یک فیلسوف، معلول حق هستند و از این جمله تعبیرات که بستگی به این دارد که شما چگونه به عالم نگاه کنید.

در ادامه بخوانید:  برنامه معرفت شانزدهم تیرماه ۱۳۹۶

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا معادله را حل کنید *