میر سید شریف جرجانی

۱۳۹۱-۱۱-۲۳
common-terms

دارا بودن یک صفت، لزوما داشتن همه صفات نیست

هر گاه شیئ به یکی از صفات متصف شود، معنی متصف شدن آن شیئ به آن صفت این نیست که در تمام مراتب واقع و نفس الامر و از جمیع جهات و حیثیات، این اتصاف صادق باشد؛ بلکه صدق فی الجمله در اتصاف شیئ به صفت کفایت می کند؛ اگر چه آن صدق از یک جهت و یا یک حیثیت بوده باشد. مثلا هنگامی که در یک قضیه ای حکم می نماییم که در واقع و نفس الامر زید موجود است، برای صدق این قضیه اتصاف زید به وجود، ولو فی الجمله کافی است. یعنی اگر زید به نحوی از انحاء وجود، ولو در یک لحظه موجود شود قضیه مورد بحث صادق خواهد بود
۱۳۹۱-۱۱-۲۱
course1

اجتماع النقیضین و ارتفاعهما محالٌ

هرگونه دلیلی که بر محال بودن اجتماع و ارتفاع نقیضین قائم شود ، در مرحله نخست باید معلوم شود که دلیل بودن و دلیل نبودن خود این دلیل ، قابل اجتماع نیست . زیرا در غیر این صورت باب این احتمال مفتوح است که این دلیل ممکن است هم دلیل و هم دلیل نباشد و با وجود این احتمال ،دلیل از دلیل بودن ساقط می گردد و هرگز مطلوب حاصل نمی شود ؛ زیرا معنی این احتمال این است که دلیل در عین این که بر محال بودن اجتماع نقیضین دلالت دارد ، بر محال بودن آن نیز دلالت دارد.
۱۳۹۱-۱۱-۱۲
home_school_slide_1_bg

با تغییر در کمیت،کیفیت نیز تغییر می کند

یعنی هر گاه در مقدار و کمیت شیئ زیادتی حاصل شود ، در کیفیت و چگونگی آن شیئ نیز زیادتی حاصل می شود . مثلا هر گاه در عنصر آتش زیادتی حاصل شود و از نظر کمیت به مقدار آن افزوده گردد، در این هنگام اگر قطعه آهنی در آن آتش انبوه قرار گیرد ، به سرعت شگفت انگیز و در زمانی غیر محسوس تفتیده می گردد؛ ولی اگر همان قطعه آهن را در آتش دیگر که از حیث مقدار به مراتب کمتر از آتش اول است بیفکند ، برای تفتیده شدن ، به زمان بیش از زمان اول نیازمند است ؛ در حالی که تماس قطعه آهن با آتش در هر دو صورت یکسان است . یعنی تماس آن قطعه آهن با آتش انبوه از حیث حجم بیش از تماس آن قطعه اهن با آتش قلیل نیست ؛ زیرا تماس قطعه آهن با آتش در حجم معین و اندازه محدودی انجام میگیرد و در این گونه تماس ، انبوهی و کمی آتش موجب تفاوت در تماس نمی شود .
۱۳۹۱-۱۱-۰۷
home_school_slide_1_bg

آنچه آغاز ندارد پایان ندارد

اگر کسی حرکات دوری افلاک را در آینده بی نهایت بداند ، ناچار باید برای افلاک مبدئی قائل نباشد .زیرا چیزی که پایان ندارد آغاز هم نخواهد داشت . ابن رشد برای اثبات مفاد قاعده ، به برهان تضایف تمسک نموده است ؛ زیرا مبدا و منتها ، یا اول و آخر ، همواره نسبت به یکدیگر متضایف اند و دو امر متضایف در وجود و عدم و قوه و فعل همیشه متکافیء و متساوی خواهند بود .
۱۳۹۱-۱۱-۰۴
common-terms

کل انفعال و استعداد فی ماده تابعٌ لفعلِ فاعل

در بادی امر چنین به نظر می رسد که همواره صدور فعل از فاعل طبیعی، تابع استعداد ماده است، به طوری که اگر استعداد ماده نباشد، صدور فعل از فاعل امکان پذیر نیست؛ در حالی که براساس قاعده مورد بحث، هرگونه انفعال و استعداد در ماده، تابع فعل فاعل خواهد بود و به این ترتیب قضیه کاملا برعکس آن چیزی است که در بادی امر به نظر می رسد
۱۳۹۱-۱۱-۰۲
Ghavaed

قاعده ۱۰:الامکانُ بالغیر ممتنعٌ

وجوب ، امتناع و امکان ، یعنی اصول کیفیات و عناصر عقود که آنها را« مواد ثلاث » نیز می گویند ، از جمله معانیی هستند که در لوح نفس انسانی بدون هیچ گونه واسطه مرتسم می شوند و از امور بدیهی به حساب می ایند ؛ زیرا بعد از تصور دو مفهوم عام و بدیهی وجود و شیئیت ، مفهومی ضروری تر و روشن تر از این مفاهیم سه گانه در ذهن انسان حاصل نمی شود .بنابراین ، تعریف حقیقی برای این معانی ، امکان پذیر نیست و کسانی که در مقام تعریف برآمده اند در ورطه دور محال فرورفته اند ؛