معرفت

۱۳۹۵-۱۰-۲۴
sanaei

برنامه معرفت بیست و چهارم دی ماه ۱۳۹۵

دزدی جامه مرد پاک سرشت را می دزدد و شادمان به بستان می گریزد، ولی مرد پاک سرشت به جای تعقیب او به گورستان می رود و شخص سومی که ماجرا را می بیند گیج می شود و به او می گوید آنکه جامه ترا دزدید به سمت باغ رفت تو چرا به گورستان می روی؟ مرد دانا می گوید: عاقبت مرگ او را به این دیار می آورد و لخت و عور در قبرش خواهد گذاشت و پاسخ اعمال خود را هم در برابر خدا باید بدهد پس فرار معنی ندارد و تنها این فریب زمانه است که او را در دام خود گرفتار کرده است.
۱۳۹۵-۱۰-۱۷
molavi3

برنامه معرفت هفدهم دی ماه ۱۳۹۵

آن سلیمان که در جهان قدر/ بود سلطان وقت و پیغامبر / برنشسته بد او بباد صبا/ سوی مشرق شد او زجابلسا/ دید در راه ناگه آب خوری/ کشت زاری و پیر برزگری/ گفت هی کیستی که دل شادی/ برنشسته به مرکب بادی/ گفت ای پیر من سلیمانم/ هر دو هستم نبی و سلطانم/ زیر امر من است ملک زمین/ پری و دیو بر یسیار و یمین/ ملکم ای پیر مرز بی لافست/ شرق تا شرق قاف تا قافست
۱۳۹۵-۱۰-۱۰
Dr Ebrahimi Dinani marefat (5)

برنامه معرفت دهم دی ماه ۱۳۹۵

مرغ و حور از بهشت ابدانست/ حکمت و دین بهشت یزدانست/ نبود جز جمال ایزد قوت/ عاشقان را به جنت ملکوت/ تو چه دانی بهشت یزدان چیست/ چه شناسی که جنّت جان چیست| جنت بدنی که در آیات قرآن نیز آمده است اما از جنت بدنی مهمتر، جنت ایزدی است. «جنت یزدان» از مقام «جنت رضوان» نیز بالاتر است. بهشت یزدان، معنوی و ادراکی است. اما سوال اینجاست که ادراک چیست؟
۱۳۹۵-۱۰-۰۷
philosophy

برنامه معرفت سوم دی ماه ۱۳۹۵

تو چه پنداشتی که ایزد فتح/ از پی بازی ات پدید آورد/ هرنفس سوی رفتنت گامی است/ دانه دام و تدارک دامی است/ موسی از فص دانه ها با کام/ به حقیقت شد از معاد آگاه/ با در و دیو چند هم نفسی/ علم آموز تا به حق برسی
۱۳۹۵-۰۹-۳۰
۲۶shahrivar

برنامه معرفت سی ام آذرماه ۱۳۹۵

فرازی از ابیات حکیم سنایی| چون تو بیماری از هوا و هوس/ رحمه العالمین طبیب تو بس/ هرکرا از جلال مایه بُوَد/ خرد مصطفاش دایه بُوَد/ او دلیل تو بس، تو راه مجوی/ او زبان تو بس، تو یافه مگوی/ مرد همّت نه مرد نهمت باش/ چون پیمبر نه‌ای ز امّت باش | کمند محبت چیست؟ «بیماری از هوی و هوس» یعنی چه؟ کسی که نداند بیمار است آیا امید و راه نجات دارد؟
۱۳۹۵-۰۹-۱۹
maarefat-1391.10.29-02

برنامه معرفت نوزدهم آذرماه ۱۳۹۵

در نگر تا که آفرید ترا/ از برای چه برگزید ترا/ خاک بودی ترا مکرم کرد/ زان پست جلوهٔ دو عالم کرد/ این بیت دو مطلب فلسفی را بیان کرده است، در نگریستن یعنی نظر کردن تامل و تفکر در اینکه آفریدگار تو کیست؛ سوال ماهوی است. یعنی علت فاعلی چیست و در مصرع دوم علت غایی را پرسیده است. هر چیزی دو علت وجودی بنیادی دارد که عبارت است از علت فاعلی و علت غایی در واقع هر عملی فاعل و غایتی دارد (از چه و برای چه) اما کدامیک از این دو مهم تر است فاعل یا غایت؟ اکثر حکما غایت را مهمتر از فاعل می دانند به دلیل اینکه هر انسان عاقل وقتی مبادرت به انجام کاری می کند می داند برای چه منظوری انجام می دهد