قیام امام حسین و حماسه کربلا

۱۳۸۷-۱۰-۱۴
Dr Ebrahimi Dinani marefat (5)

برنامه معرفت چهاردهم دی ۱۳۸۷

بدون تردید حضرت موسی یک پیغمبر اولوالعزم است و یک پیغمبر اولوالعزم از خداوند تقاضا می کند که خودت را به من نشان بده تا ببینمت! این یک تقاضاست. اما شما می دانید که تقاضای امر محال شایسته فرد عاقل نیست. شخص عاقل اگر تقاضای امر محال بکند، این نشانه عقل نیست؛ در این کار یک نوع سفاهت است و به قول حافظ، زنجیر اقبال ناممکن جنباندن است! حافظ می گوید: زنجیر اقبال ناممکن نجنبانید. چیزی که ممکن نیست را نمی توان تقاضا کرد. پس اگر [رؤیت خدا] ممتنع است و معقول نیست، چگونه یک پیغمبر اولوالعزمی مانند حضرت موسی (علی نبینا و آله و علیه السلام) تقاضای رؤیت می کند؟!
۱۳۸۷-۱۰-۱۴
۲۹mordad

برنامه معرفت سیزدهم دی ۱۳۸۷

یوم یعنی «آن» و یک لحظه و حتی از لحظه هم کمتر، چون ما لحظه را یک ثانیه فرض می کنیم. حق تعالی هر آن، در یک شأنی است و شأن یعنی تجلی. هر شأنی هم غیر شأن دیگر است. یعنی از ازل تا ابد، دو شأن و دو تجلی یکسان وجود ندارد بنابراین هستی همواره بدیع و تازه است. از دید کسی که تجلی بین باشد، هستی همواره نو و بدیع و تازه است
۱۳۸۷-۱۰-۱۳
molavi1

برنامه معرفت دوازدهم دی ۱۳۸۷

در انسان ادراکی وجود دارد که به آن «بِنطاسیا» می گویند. بنطاسیا معرب فانتزی یا فانطاسیا است که ما در اصطلاح حکمت اسلامی به آن «حس مشترک» می گوییم. حس مشترک به این معنا نیست که در بین مردم، امری مشترک باشد. این عبارت، معنای خاصی دارد که آن را خواهم گفت. حس مشترک به این معناست: من یک سری امور دیدنی دارم که از شنیدنی هایم جداست. همچنین یک سری شنیدنی ها و چشیدنی ها و بساویدنی ها هم دارم. این پنج حسی که ما داریم هر کدام یک ادراک جداگانه ای دارد. هیچ وقت دیدن با شنیدن ترکیب نمی شود
۱۳۸۷-۱۰-۱۲
molavi5

برنامه معرفت دوازدهم دی ۱۳۸۷

عالم پرتو عشق است. نه اینکه عالمی هست که عشقی می آید و در این عالم سیر و سفری می کند. اتفاقاً در بیان گذشته همین مطلب را گفتیم که عالم پرتو عشق است. اگر عشق را این طور ببینیم دیگر بی حساب و کتاب نخواهد بود تا همان طور که شما فرمودید گفته شود که میزان ندارد و حساب و کتاب ندارد. بلکه هر حساب و کتابی، هر دقت و ظرافتی و هر زیبایی [و کمالی] از عشق بر می خیزد. اصلاً اگر عشق نباشد، چیزی [در عالم] نیست؛ اگر عشق نباشد، عالمی نیست.
۱۳۸۷-۱۰-۱۱
molavi3

برنامه معرفت یازدهم دی ۱۳۸۷

«غیب الغیوب» پنهان است. البته غیب هم انواعی دارد اما غیب الغیوب با هر غیبی فرق می کند. پس مقام ذات احدی همیشه پنهان است، نه اینکه تنها در زمانی پنهان بوده است بلکه هم اکنون و در آینده نیز پنهان خواهد ماند. به همین دلیل است که برخی عرفا، از «هجران ابدی» صحبت می کنند. هجران ابدی به این معناست که آن مقام ذات احدی، غیر قابل وصول است. دسترسی به مقام ذات و کُنه ذات احدی، امکان پذیر نیست.
۱۳۸۷-۱۰-۱۰
Dr Dinani maarefat 6

برنامه معرفت دهم دی ۱۳۸۷

من وقتی می گویم «شناخت»، این یک شناخت ظاهری و سطحی و حتی علمی نیست. ممکن است که شما اتم را بشکافید و تأثیر عملی هم داشته باشد ولی این، شناخت به معنای واقعی کلمه نیست. شناخت واقعی در شناختن خود است. خود که می گویم به این معنی نیست که انسان شناسی کنید و فرضاً برای انسان، یک ماهیتی در نظر بگیرید که انسان حیوان ناطق است و … . این ها هم در حد فلسفه است و ارزش خودش را دارد ولی من با اینها کار ندارم. کلمه خود، غیر از این است که شما انسان را به حیوان ناطق تعریف کنید، این هنوز کامل نیست. «خود» را باید بشناسید.