قاعده فلسفه

۱۳۹۲-۰۷-۳۰

قاعده ۴۱: رابطه لوازم ذاتی و علت وجودی شیئ

‏صدرالمتألهین در مقام توضیح این قاعده مثالی ذکر می کند که بنابر مشرب قائلین به اصالت وجود و اعتباری بودن ماهیت می توان آن را پذیرفت. آن مثال عبارت است از اینکه وجود معلول همیشه نیازمند به وجود جاعل است. ولی این نیازمند بودن به وجود جاعل هرگز مستلزم این نیست که ماهیت معلول نیز که امری ذاتی و عرضی نسبت به وجود است، نیازمند به جاعل باشد.
۱۳۹۲-۰۷-۲۴

‏قاعده ۴۰: الحرکه المستدیره یمتنع أن یکون طبیعیه

حکما حرکت را به دو قسم مستقیم و مستدیر تقسیم کرده اند و معتقدند که حرکت مستدیر هرگز نمی تواند طبیعی بوده باشد؛ و این از آن جهت است که حکما حرکت را هنگامی طبیعی می دانند که شیئ متحرک در مکان اصلی و حیّز طبیعی خود نباشد و بخواهد به حالت اولیه بازگردد.
۱۳۹۲-۰۶-۱۹

قاعده ۳۹: کُلُّ حرکهٍ لابُدَّ لها من محرّکٍ

‏صدرالمتألهین با بررسی عمیق در مباحث حرکت، به ابتکار تازه ای دست یافت و برای نخستین بار در تاریخ فلسفه، حرکت در مقوله جوهر را به اثبات رسانید و در این راه از هیچ مشکلی نهراسید و از هیچگونه کوششی دریغ نکرد. وی با اثبات حرکت در جوهر و هیولای عالم، که مستلزم حرکت در سایر اعراض بلکه همه اجزای جهان مادی است، به حل بسیاری از مسائل دیگر دست یافت که تا آن وقت از حل آنها خود را ناتوان می دید.
۱۳۹۲-۰۶-۱۶

قاعده ۳۸: ‏‏کلُّ حادثٍ مسبوقٌ بالمادّه

‏پیش از هر موجودی که در صحنه پهناور هستی و میدان گسترده زمان، خودنمایی کند، ماده ای وجود خواهد داشت که آن ماده حامل امکان آن موجود است. اگر این قضیه صادق باشد، چنانکه براهین بسیار محکم، مطابقت آن را با واقع تایید می کنند، عکس نقیض آن نیز صادق است که گفته شود اگر ماده ای که حامل قوه شیئ است، پیش از آن شیئ موجود نباشد، هیچ شیئ در جهان پای به منصه ظهور نخواهد گذاشت و عالم همچنان در کتم عدم یا مرحله کمون باقی خواهد ماند.
۱۳۹۲-۰۵-۲۰

قاعده ۳۴: الاتفاق لایکون دائمیاً و لا اکثریاً

‏بسیاری از بزرگان، کلمه«‏اتفاق» را در اینجا به معنای صدفه یا تصادف دانسته اند. کلمه «صدفه» ‏همواره در معنایی استعمال می شود که نقطه مقابل معنای لزوم است. بنابراین هنگامی که معنای لزوم به روشنی معلوم گردد، به قرینه مقابله، معنای اتفاق نیز معلوم می گردد. لزوم را به دو قسم تقسیم نموده اند که به ترتیب عبارتند از: لزوم منطقی و لزوم واقعی