فیلسوف

۱۳۹۵-۱۰-۱۵
philosophy

من هستم پس می اندیشم

همه ما در حرف هایمان از عبارت ان شالله استفاده می کنیم یعنی اگر خدا بخواهد. به دلیل اینکه خواستن خدا برایمان مهم تر است تا دانستنش. نکته اینجاست که دانستن حق تعالی همان خواستن است و خواستنش هم همان دانستن. این موضوع در ما انسان ها این چنین نیست و خواستن و دانستنمان از هم جدا هستند. دنیای امروز می گوید بخواه تا بشود ولی فیلسوف می گوید بدان تا بخواهی و بشود.
۱۳۹۵-۰۷-۱۱
benefit

شطحیات عرفا منافی عقل نیست

در شطحیات، از جهت معنی و مضمون چیزی که برخلاف مقتضای شرع و عقل باشد، وجود ندارد. به طور کلی می توان گفت در هر پیکره ای از اندیشه یک وجه ایجابی وجود دارد و این همان چیزی است که چند و چون دست یافته های اندیشه را بیان می کند. اما آنچه در گفتار آمده همچنین اشارتی نهایی دارد به آنچه نیندیشیده باقی مانده است. مرزهای دانش تنها یادآور آنچه در بر نمی گیرند نیز هستند. یکی از فلاسفه بزرگ و معاصر مغرب زمین می گوید: «آن زمان که فلسفه همه چیز را روشن کند، مهمترین چیز همچنان ناروشن باقی می ماند چیزی که آن را بیان نمی توان کرد و تنها نشان می توان داد، ادراک جهان بیرون از جهان است، همچنان که معنی لفظ در قالب لفظ محصور و محدود باقی نمی ماند.»
۱۳۹۵-۰۶-۲۸
common-terms

مسئله مشترک لفظی

کسانی در وجودِ لفظ مشترک تردید روا داشته و چنین می اندیشند که برای مشترک بودن یک لفظ، وجه عقلی وجود ندارد و دلیلی برای اثبات آن در دست نداریم. زیرا اگر به وضع الفاظ برای معنی باور داشته باشیم، وضع کننده همواره لفظی را برای دلالت بر یک معنی در نظر می گیرد و با کمبود لفظ و قحطی کلمات نیز روبرو نمی گردد. به دیگر سخن: واضع در مقام وضع الفاظ برای معانی در تنگنای الفاظ و کلمات قرار نمی گیرد
۱۳۹۵-۰۶-۲۶
Art

اندیشه و آنچه به اندیشه در نمی آید

روبرو شدن اندیشه با این مشکل بزرگ، نه تنها ناامیدی ایجاد نمی کند و باعث شکست نمی شود، بلکه به حرکت اندیشه، معنی می بخشد و جایگاه آن را معین می سازد. یک اندیشه مادامی که با آنچه به اندیشه درنمی آید، روبرو نشود، خود را نمی شناسد و به جایگاه واقعی خویش واقف نمی گردد
۱۳۹۵-۰۵-۲۱
Book2

قلب و عقل و معنی

عقل و قلب دو چیز جدا و بدون ارتباط نبوده و بیگانگی در میان آنها نیست، بلکه قلب و عقل دو چهره از حقیقت شناخته می شوند. آن حقیقت، همان چیزی است که هویت انسان خوانده می شود. شاید اگر نسبت میان عقل و قلب را به نسبت میان لفظ و معنی تشبیه کنیم، سخنی به گزاف نگفته باشیم؛ همانگونه که نسبت میان عقل و قلب بسیار لطیف و تنگاتنگ است، نسبت میان لفظ و معنی نیز بسیار دقیق و قابل تأمل به شمار می آید.
۱۳۹۵-۰۴-۱۵
benefit

مفهوم وجود در نظر ابن عربی

معنی وجود، بدان گونه که ابن عربی مطرح می کند، همان چیزی است که با ضرورت مساوق است. البته منظور ما ضرورت ذاتی نیست، بلکه ضرورت ازلی مورد نظر است، زیرا ضرورت ذاتی، قید دارد. مثلاً زوجیت برای عدد چهار، ضروری است و عدد چهار بالضروره زوج است، اما یک قید دارد: مادامی که چهار، چهار است، زوج است. همچنین سه ضلع داشتن برای مثلث ذاتاً ضروری است و نیز ضرورت به شرط المحمول و دیگر اقسام ضرورت. اما اگر ما در وجود، ضرورت بدانیم (به معنای وجوب) یعنی زوال ناپذیری و عدم ناپذیری را به طور مطلق به وجود نسبت دهیم که به معنای تأکُّد در هستی و ضرورت بدون هیچ قید و شرط (وجوب ازلی و ابدی) است، آنگاه این معنا منحصر در حق است. حقّ، بالضروره هست؛ بالضروره الازلیه الابدیه. چنین وجودی تنها از آن حق است.