شرح غزلیات حافظ

۱۳۹۰-۰۶-۲۵
maarefat-1391.10.29-02

گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

آمدن آدم در این عالم ماده، عالم عنصر،حالا ماده نازل‌ترین مراتب وجود است از نظر وجود، وجود و هستی هی تنزل پیدا می‌کند و هر چه می‌آید پائین محدودتر می‌شود از عالم حق تعالی که لایتناهی است هر چی که می‌آید پائین تر محدود می‌شود در واقع مثل یک هرمی است که رأس حرم نقطه است و هر چه می‌آید پائین‌تر متفرق‌تر می‌شود و محدودتر
۱۳۹۰-۰۶-۱۸
Dr Ebrahimi Dinani marefat (8)

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند

فرشته واسطه‌ بین این دو عالم است و اگر چه فرشته از شئون انسانند ولی ایمان به این وسایط لازم است و حافظ توجه به اهمیت فرشته دارد، و معرفت ملائکه و فرشتگان ملاء اعلی با وجود انسان تحقق پیدا می‌کند اگر انسان کامل نبود فرشتگان هم هیچ نقشی نداشتند و فرشتگان هم در پرتو انسان کامل معنی پیدا می‌کند.
۱۳۹۰-۰۶-۱۱
Dr Ebrahimi Dinani marefat (9)

بیا که ترک فلک، خوان روزه غارت کرد

می معرفت را در دست داری و ترک فلک اون را هرگز نمی‌تواند غارت کند و قادر به غارت معرفتی که از ماه رمضان به دست آوردی نیست، خود ماه رمضان را برد اما معرفتی که از آن به دست آمد قادر به غارت آن نیست. کاملاً حافظ دارد به ظاهر و باطن اشاره می‌کند ماه رمضان یک ظاهری داشت مانند هر ظاهر دیگری رفت اما باطنش را ترک فلک نمی‌تواند غارت کند و دست غارت بهش نمی‌رسد و همیشه برای شما پابرجاست.
۱۳۹۰-۰۵-۲۸
Dr Dinani maarefat 6

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

انسان کامل می‌تواند که در ظلمت شب به آب حیات معرفت دست پیدا کند و در این صورت است که از هر غصه نجات پیدا کرده غصه مال این عالم است عالم ماده، عالم تفرق و تضاد و فقدان و قصور است. عالم نداشتن و داشتن است. غم و شادی توأمان است عالم ترکیب است. اما عالم معرفت عالم وحدت است و عالم نور و روشنایی است و عالم نقص نیست همه چیز در آنجا حضور دارد عالم حضورات است. حافظ می‌خواهد بگوید که ما از درون شب وقتی خلاص پیدا می‌کنیم و به عالم معرفت راه پیدا کنیم نجات می یابیم و راه نجات از هر گونه غصه، تنها و تنها معرفت است و بدون معرفت راه نجات از تفرقه و غصه و رنج و بلا میسر نیست.
۱۳۹۰-۰۵-۲۱
Dr Dinani maarefat 13

سالها پیروی مذهب رندان کردم

اگر عقل نبود تواضع نبود و عقل بالذات متواضع است برای اینکه حد خود را می‌داند هیچ موجودی حد خودش را نمی‌داند این میز، دریا، درخت حد خود را نمی‌دانند و فراتر می‌روند و بدن انسان هم حد خودش را نمی‌داند اما عقل حد خود را می‌داند و تواضع دارد
۱۳۹۰-۰۵-۱۴
Dr Dinani maarefat 15

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

زیبایی یعنی موجود در تمام شئون هستی خودش ظهور پیدا کند به صور صاف و بدون غل و غش و بدون تحریف و قاطی شدن، بنابراین همان طور که زیبایی ظهور تمام هستی یک شیءاست، صاف و بدون آلودگی عشق هم تمام اخلاص و محبت ظاهر شدن است