دکارت

۱۳۹۵-۱۰-۱۵
philosophy

من هستم پس می اندیشم

همه ما در حرف هایمان از عبارت ان شالله استفاده می کنیم یعنی اگر خدا بخواهد. به دلیل اینکه خواستن خدا برایمان مهم تر است تا دانستنش. نکته اینجاست که دانستن حق تعالی همان خواستن است و خواستنش هم همان دانستن. این موضوع در ما انسان ها این چنین نیست و خواستن و دانستنمان از هم جدا هستند. دنیای امروز می گوید بخواه تا بشود ولی فیلسوف می گوید بدان تا بخواهی و بشود.
۱۳۹۳-۰۷-۰۷
dinani

فلسفه یعنی گفتگو

گفت و گو به معنای متعارف که در آغاز به ذهن متبادر می شود، همان محاوره مردم کوچه و بازار است و ناشی از یک تفاهم است و اساسا گفت و گو برای تفاهم است، چه در امور زندگی، چه عقلی. تفاهم هم قائم به گفت و گو است . مسئله تا اینجا بدیهی است و همه ی افراد با هم گفت و گو می کنند. اما با دقت در مساله در می یابیم که «گفت و گو»، «گفت» و «شنود» هم هست و هر گفتنی شنونده می خواهد
۱۳۹۳-۰۱-۲۷
۴-s-h

تفکر، رابطه تنگاتنگی با آزادی بیان دارد

اهمیت و تاثیر کتاب بر تحولات فرهنگی، سیاسی و اقتصادی یک کشور که می تواند در توفیق و عدم موفقیت آن جامعه نقش بسیار موثر و حیاتی ایفا کند، بررسی تاثیر کتاب بر تولید تفکر را الزامی می کند. همچنین بررسی این موضوع که آیا هر کتابی می تواند تولید تفکر کند نیز دارای اهمیت دو چندان است. با دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی از فیلسوفان ایرانی که بخش زیادی از شهرتش به علت پژوهش درحکمت اشراق و سهروردی و احیای آن در سال های اخیر است، درباره این موضوع به گفت و گو نشستیم.
۱۳۹۲-۰۸-۰۷

اندیشه تجدد؛ آثار و لوازم

اندیشه تجدد از زمان دکارت شروع مى‏شود و اوج آن هم از زمان کانت است که او در واقع بنیانگذار تجدد است . ۳۰۰ تا ۴۰۰ سال پیش این نوع تفکر در جهان بشرى به وجود آمد و پیش از آن نبوده است. از خصلتهاى دیگر این مدرنیته گرایش به نو است.
۱۳۹۲-۰۷-۲۵

ماجرای «علم» در فلسفه

معنی کوجیتوی دکارت این نیست که بگوید می اندیشم، پس «اندیشنده هستم» بلکه معتقد است «می اندیشم، پس اندیشه هستم» دکارت اصالت را به مِتُد داد و چهره جهان را عوض کرد. عقل از نظر دکارت، مِتُد است. اما حکما معتقدند: عقل مِتُد نیست، بلکه متدساز است.
۱۳۹۱-۱۰-۰۳

شک دکارت و سقراط

سقراط در یکی از سخنان جاودانه خود ادعا کرده است که وی «می داند که نمی داند» در این جمله به وضوح می بینیم که حتی جهل و نادانی در پرتو نوعی علم و آگاهی آشکار می شود. یعنی نادانی هنگامی معنی نادنی پیدا می کند که دانسته شود آن نادانی است؛ به گونه ای که اگر خود نادانی دانسته نشود، هرگز از آن نشانی نمی توان یافت.