تجلی

۱۳۹۴-۰۱-۱۸
Dr-Dinani-Philosophy

معرفت و محبت، دوگام اساسی عشق

عشق در حقیقت آن نیروی شور انگیز است که در نهاد هر انسان به طور فطری وجود دارد و انسان را به سوی خیر و کمال و جمال می کشاند. قدرت این نیرو با توجه به استعداد ها و نحوه پرورش در انسانهای مختلف، متفاوت است. گاه در نهاد یک انسان مستعد چنان شوری و در دل او چنان جوششی ایجاد می کند که آتش شوق وصال محبوب اعماق دل را می سوزاند و هستی عاشق را به تاراج می برد.
۱۳۹۴-۰۱-۰۹
Basirat

بصیرت در نظر حکما و فلاسفه

آنچه منشأ درک حقایق واقع می شود انوار باطنی و ادراکات عقلی است. ادراکات حسّی در حیوانات بسیاری وجود دارد ولی حیوانات به کشف حقایق دست پیدا نمی کنند. آنچه از یک انسان سالک انتظار می رود این است که از مرحله نور مشاهده آثار به مرتبه نور مشاهده صفات دست پیدا کند و سپس به مقام نور مشاهده ذات نائل گردد. ولی گاهی اتفاق می افتد که برخی اشخاص در مرحله نور حسّی متوقف می شوند و از رسیدن به مرتبه نور معنوی محروم و بی نصیب می شوند.
۱۳۹۴-۰۱-۰۸
Sohrevardi

سهروردی حلقه واسط حکمت مشاء و متعالیه

سهروردی با اندیشه یونانی مخالفت نمی کند بلکه برای همه حکما احترام قائل است؛ یعنی برای حکمت یونانی هم در حد خودش احترام قائل است، حتی در مکاشفه عجیب و غریبی معتقد است که طباع تام به صورت ارسطو برای او طراحی شد. این خیلی معنی دار است. با اینکه سهروردی، به حکمت خسروانی اعتقاد دارد ولی بیشتر به افلاطون نزدیک است تا ارسطو و برای او مکاشفه بسیار اصیل است.این مسئله هویت فکری سهروردی را نشان می دهد.
۱۳۹۳-۰۷-۱۳

ازل تا ابد

زمان کششی بی آغاز و انجام است که به لحظه‌ها تقسیم می‌شود. اما گاهی ممکن است که همه زمان در یک لحظه تجلی بیابد. زمان و زمانیات و همچنین مکان و مکانیات از یکدیگر جدا نیستند. در ذهن می‌توان زمان و زمانی و یا مکان و مکانی را از هم جدا کرد، اما در نفس الامر، این‌ها جدا از یکدیگر نیستند. ثانیاً ما یک زمان کثیف داریم، یک زمان لطیف و یک زمان الطف. این تقسیم‌بندی قاضی سعید قمی است. البته قدما هم این را گفته‌اند اما تفسیر آن در شرح کتاب توحید شیخ صدوق قاضی سعید قمی آمده است. عرفای دیگر، زمان را به آفاقی و انفسی تقسیم بندی کرده‌اند.
۱۳۹۰-۰۶-۰۴
Dr Ebrahimi Dinani marefat (5)

شرح غزلیات حافظ (بعد از این روی من و آینه وصف جمال)

عرفان مخالف عقل نیست عرفان همان عقل تصفیه شده است و هر چه بالا می‌رود تصفیه می‌شود و تصعید می‌شود از مخلوط شدن با اوهام و خیالات تصعیدش (بالا رفتن) تصفیه است و پاک شدن است هر چه بالاتر برود پاک‌تر می‌شود یعنی تا جایی که دیگر از مفهوم هم می‌گذرد و به عالم حضور می‌رسد، عرفان رسیدن به عالم حضور است و با چشم حضور با حق تعالی صحبت کردن و دیدن حق است. این همان چیزی است که عرفا به عنوان تجلی از آن یاد می کنند.