«من» و جز «من»

معشوق چون نقاب ز رخ در نمیکشد
برنامه معرفت اول آبان ۱۳۹۴
۱۳۹۴-۰۸-۰۲
کنت کنزا مخفیا فأحببت أن اعرف
برنامه معرفت هشتم آبان ۱۳۹۴
۱۳۹۴-۰۸-۰۹
نمایش همه

«من» و جز «من»

کتاب من و جز من به بررسی یکی از مسائل عمده و بنیادی می پردازد که انسان قبل از هر چیز دیگر با آن سروکار دارد. این مسئله به صورت های دیگر همواره در میان افراد بشر مطرح بوده است؛ با این همه به محتوای ژرف آن کمتر توجه شده است. سرنوشت شرک و توحید به بررسی درست این مسئله گره خورده است. به همین دلیل می توان گفت: اندیشیدن در مورد این مسئله از اهمیت فوق العاده برخوردار است. مادامی که انسان از «من» خود بی خبر و ناآگاه باشد، به فهم و درک درستی دست نمی یابد. حل مشکل شناخت و معرفت، به حل مسئله «من» وابسته است و مادام که این مسئله به راه حل خود نرسد، هیچ مسئله دیگری حل نخواهد شد. کلید باب معرفت، همان چیزی است که تحت عنوان«من»مطرح می گردد.

معرفت به خداوند تبارک و تعالی جز از طریق معرفت جز من میسر نمی شود. زیرا انسان تنها موجود این جهان است که «من» می گوید و تنها موجودی است که سایه ممدود و خلیفه خداوند تبارک و تعالی شناخته می‌شود. اگر کسی بپذیرد که انسان سایه حق تبارک و تعالی در هستی است، به آسانی در می یابد که سایه، قبل از هر چیز دیگر از صاحب سایه، خبر می دهد و منشا پیدایش خودش را می شناسد. در این طرز تفکر، خداشناسی پیش از جهان شناسی تحقق پیدا می کند و آنچه تحت عنوان (پدیدارشناسی) مطرح می گردد جایگاهی نخواهد داشت.

در ادامه بخوانید:  حافظ معنوی

بخشی از مقدمه کتاب من و جز من

هیچ انسانی در «من» بودن خود تردید ندارد و از هر چیز دیگری آن را واضح تر و آشکار تر می داند، ولی در عین وضوح و آشکار بودن هرگز نمی تواند آن را نشان دهد و قابل مشاهده سازد. به همین دلیل برخی از اشخاص سّی مسلک و تجربه گرا برای ضمیر اول شخص، مرجع قائل نشده و می گویند: «این ضمیر فقط کاربرد زبانی دارد» این اشخاص به لوازم سخن خود توجه ندارند و نمی دانند که اگر کسی برای ضمیر اول شخص، مرجع قائل نباشد، هویت خود را از دست می دهد و حتی همین سخن را نیز نمی تواند، سخن خود بشناسد. تجربه، همیشه در مورد سوم شخص تحقق می پذیرد و کسی که فقط برای تجربه اعتبار قائل می شود، نمی تواند به مرجع ضمیر اول شخص بیاندیشد. این مسئله نیز مسلم است که اگر کسی برای ضمیر اول شخص ، مرجع قائل نباشد، خود ندارد و کسی که خود ندارد، سخن نمی گوید. سخن بدون سخن گو به همان اندازه بی معنی است که عدد چهار بدون زوج بودن، بی معنی شناخته می شود.

کسی که مرجع ضمیر اول شخص را مورد انکار قرار می دهد، هرگز نمی تواند در مورد اقرار یا انکار امور دیگر سخن بگوید. زیرا اگر «من» وجود نداشته باشد، «ما» نیز وجود نخواهد داشت و آنجا که «ما» وجود نداشته باشد، «شما» نیز نخواهد بود و آنجا که «من»، «ما» و «شما» وجود نداشته باشند، از هرگونه اقرار یا انکار سخن به میان نمی آید. کسی که مرجع ضمیر اول شخص را مورد انکار قرار می دهد، نمی تواند بگوید «من» انکار می کنم! زیرا این «من» مرجع ندادر و آنجا که «من» مرجع نداشته باشد، انکار آن «من» نیز انکار نخواهد بود.

در ادامه بخوانید:  خرد و خردورزی

با توجه به آنچه در اینجا ذکر شد، می توان گفت: مرجع ضمیر اول شخص به هیچ وجه، قابل انکار نیست و اگر ضمیر اول شخص، مرجع نداشته باشد، از مرجع ضمیرهای دیگر نیز سخن به میان نمی آید. آنچه تحت عنوان «من» و «جز من» مطرح می گردد، یک تقسیم فراگیر است و چیزی از حوزه شمول این تقسیم بیرون نمی ماند.

مطالب کتاب من و جز من به همه دانشجویان، معرفت پژوهان و افراد علاقه مند به تفکر عمیق پیشنهاد می شود. (سردبیر)

8 دیدگاه ها

  1. علي پور گفت:

    سلام.
    امکان سفارش این کتاب وجود دارد؟

  2. Fatemeh Esmaeili گفت:

    “اگر کسی بپذیرد که انسان سایه حق تبارک و تعالی در هستی است، به آسانی در می یابد که سایه، قبل از هر چیز دیگر از صاحب سایه، خبر می دهد”
    تا الان هر چه بوده انسانهایی بودند که همش در جنگ و خونریزی شرکت داشتند و پایه ریز فتنه و جنگ بودن٫‌آیا میتونید از استاد بپرسید که اینها چگونه سایه های خدا هستند!؟

    • مسعود گفت:

      دوست گرامی؛
      انسان بودن در همینجا معنی پیدا خواهد کرد که انسان با اختیار خود ،خود را سایه حق دانسته و خود را با صفات او در هم امیزد.
      “شاد باشید”

    • فرزاد گفت:

      سلام دوست عزیز مقام وشأن انسانی ازمعلم فرشته شروع میشود تا ذلیلتر از حیوان تکلیف انسان رشد وتعالی در مسیر تعالیست واین سقوط انسانها هیچ استبعادی با سایه بودن وی ندارد ما خدا را با صفات افعالی میشناسیم ودرهر حال متصف به یکی ازاین صفاتیم یعنی در عین اینکه یک انسان با عقیده وانتخاب به مقام شهادت میرسد دیگری عمل شهید کردن را انجام میدهد ودر عین حال خداوند میفرماید اگر کسی عاشق من شد من اورا میبرم وخون بهای اورا نیز میدهم .

    • خراباتی گفت:

      سلام
      عرض ادب احترام
      این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه‌ست
      از خواجه بپرسید که این خانه چه خانه‌ست
      این صورت بت چیست اگر خانه کعبه‌ست
      وین نور خدا چیست اگر دیر مغانه‌ست
      گنجی‌ست در این خانه که در کون نگنجد
      این خانه و این خواجه همه فعل و بهانه‌ست
      برای پرهیز از اطاله کلام به دیوان شمس حضرت مولانا رجوع کنید جواب خواهی گرفت بزرگوار

  3. hassan گفت:

    بله… می توانید از این لینک سفارش دهید: خرید کتاب من و جز من –

    خطا میده،من نتونستم سفارش بدم

  4. مصطفی گفت:

    با سلام
    ضمن تشکر از زحمات شما خواهشمند است فایل های سه هفته اخیر را در سایت قرار دهید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا معادله را حل کنید *