عالم خواب کجاست؟
۱۳۹۶-۰۲-۱۸
دوران فلسفه پایان یافته
پایان دوران اندیشیدن
۱۳۹۶-۰۲-۲۰
نمایش همه

توصیف جهان باعث ایجاد یقین نمی شود

توصیف جهان باعث ایجاد یقین نمی شود

تاریخ نوعی روایت است؛ و چون انسان تنها موجودی است که از توانایی روایت کردن برخوردار است، تاریخ نگاری و فهم تاریخ نیز از ویژگی های انسان به شمار می آید. انسان یک موجود تاریخی است و در جهانی زندگی می کند که آن جهان نیز تاریخ مند شناخته می شود. اکنون اگر درک جهان بدون ادراک تاریخ آن امکان پذیر نیست، ناچار باید گفت درک و دریافت ماهیت جهان توصیفی نیست و توصیف جهان باعث ایجاد یقین نمی شود ؛ بلکه تنها از طریق روایت امکان پذیر می شود. وقتی می گوییم ادراک جهان از طریق توصیف امکان پذیر نیست، منظور این است که توصیف جهان جز مشاهده و بررسی حسّی پدیده های آن چیز دیگری نیست. البته آنچه فقط محسوس است موجب پیدایش یقین و اطمینان نمی شود، زیرا احتمال خطا و اشتباه در آنچه به حس در می آید، همواره می تواند مطرح باشد. حس بیش از هر چیز دیگری خطاپذیر است و اگر عقل آن را تایید نکند هرگز نمی توان به آن اعتماد کرد. به این ترتیب توصیف جهان، که در واقع جز مشاهده و بررسی پدیده های حسّی آن چیز دیگری نیست، به هیچ وجه نمی تواند موجب یقین گردد.

نظم، یقین آور است. توصیف جهان باعث ایجاد یقین نمی شود

آنچه در اینجا به عنوان یک پرسش بنیادی مطرح می گردد این است که آیا به چیزی از جهان می توان دست یافت که برای پیدایش یقین مفید و موثر باشد؟ در پاسخ به این پرسش می توان گفت کمترین چیزی که یقین آور است و نمی توان در آن تردید روا داشت همان چیزی است که تحت عنوان نظم در مقابل آشوب و نابسامانی مطرح می شود. کوچک ترین چیزی که در این جهان به مشاهده در می آید، دارای نظم است و نظمی که در آن وجود دارد به هیچ وجه کمتر از نظم در موجودات بزرگ کیهانی نیست. اما نظم از آن جهت که نظم است، یک امر محسوس به شمار نمی آید. این سخن در مورد ربط نیز صادق است. آنچه می تواند محسوس باشد چیزی است که دارای ربط است، ولی حقیقت ربط ضمن اینکه اشیاء محسوس را با یکدیگر مرتبط می سازد خود آن محسوس نیست.

در ادامه بخوانید:  ضرورت ازلی چیست

به این ترتیب ما می توانیم به تحقق نظم و هستیِ ربط در جهان باور و یقین داشته باشیم، و از طرفی توصیف جهان باعث ایجاد یقین نمی شود ؛ ولی نظم و ربط را نمی توان یک امر محسوس به شمار آورد. درباره کلی طبیعی هم می توانیم به همین سبک و اسلوب سخن بگوییم. سخن ما درباره کلی طبیعی به این ترتیب است که می گوییم هر آنچه در این عالم به حس در می آید و قابل مشاهده است دارای طبیعت ویژه است و می توان همانند آن را نیز به تصور درآورد، حتی اگر مثل و همانندی در واقع نداشته باشد. این مسئله هم مهم مسلم است که هر آنچه می تواند دارای افراد باشد، ضمن اینکه با هریک از افراد خود متحد و یگانه است، بیش از هر یک از افراد خود شناخته می شود. در اینجا می توانیم ادعا کنیم که آنچه با هر یک از افراد خود متحد و یگانه است و در عین حال بیش از هر یک از افراد خود شناخته می شود، همان چیزی است که کلی طبیعی خوانده می شود. البته این کلی طبیعی به حکم اینکه با هر یک از افراد خود موجود خواهد بود.

کلی طبیعی

نکته ای که دارای اهمیت بنیادی است و باید مورد توجه قرار گیرد این است که وقتی ابن سینا و پیروان او از موجود بودن کلی طبیعی در جهان خارج سخن می گویند هرگز ادعا نمی کنند که یک موجود به قید کلی بودن در جهان خارج موجود است، بلکه مقصود آنها از این سخن آن است که آنچه می تواند به وصف کلی موصوف گردد و معروض کلی واقع می شود یک موجود خارجی است. به همین جهت می توان ادعا کرد که هر آنچه در جهان خارج موجود است حتی اگر منحصر در فرد باشد می توان برای آن افرادی همانند آن تصویر کرد. البته چیزی که بتواند دارای افراد متعدد باشد همان چیزی است که کلی طبیعی خوانده می شود. شاید جلال الدین مولوی به همین مسئله اشاره کرده است آنجا که با صراحت می گوید:

در ادامه بخوانید:  منشا تحقق مرزها و فاصله ها

شمس در خارج اگر چه هست فرد   میتوان هم مثل آن تصویر کرد

شمس جان کو خارج آمد از اثیر      نبودش در ذهن و در خارج نظیر

جلال الدین مولوی در بیت اول، صریحاً به همان چیزی اشاره می کند که در اصطلاح ابن سینا و پیروان او کلی طبیعی خوانده می شود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا معادله را حل کنید *