شرح اشعار نظامی

مهر ۲۶, ۱۳۹۳

برنامه معرفت ۲۵ مهر ۱۳۹۳

ای زخدا غافل واز خویشتن/در غم جان مانده ودر رنج تن/ملک خدایی نه مجازی دهند/دولت کس را نه به بازی دهند/ای من ومن گو که در این غالبی/هیچ ندانی که کرا طالبی/مالک خود باش و سرانجام گیر/مقبل خود باش زخود نام گیر/خیمه به ملک دگران خواری است/نان خور خود باش که سالاری است/گر در دولت زنی افتاده شو
مهر ۱۸, ۱۳۹۳

برنامه معرفت ۱۸ مهر ۱۳۹۳

آنچه او هم نوست وهم کهن است/سخن است ودر این سخن سخن است/ز آفرینش نزاد مادر کن/هیچ فرزند خوبتر ز سخن/تا نگویی سخنوران مردند/سر به آب سخن فرو بردند/چون بری نام هرکرا خواهی/سر برآرد ز آب چون ماهی/سخنی کو چو روح بی عیب است/خازن گنج خانه غیب است
مهر ۱۱, ۱۳۹۳

برنامه معرفت ۱۱ مهر ۱۳۹۳

هیچ کسی محرم این دم مدان/سایه خود محرم خود هم مدان/زرد به این چهره دینار گون/زانکه شود سرخ به غرقاب خون/می شنوم من که شبی چند بار/پیش زبان گوید سر زینها/سر طلبی تیغ زبانی مکن/روزنه ای راز فشانی مکن
مهر ۴, ۱۳۹۳

برنامه معرفت ۴ مهر ۱۳۹۳

یک نفس ای خواجه دامن کشان/آستنی بر همه عالم فشان/رنج مشو راحت رنجور باش/ساعتی از محتشمی دور باش/حکم چو بر عاقبت اندیشیست/محتشمی بنده درویشیست/ملک سلیمان مطلب کان کجاست/ملک همانست سلیمان کجاست/سال جهان گر چه بسی درگذشت/از سر مویش سر موئی نگشت/خاک همان خصم قوی گردنست/چرخ همان ظالم گردن زنست
مهر ۲, ۱۳۹۳

برنامه معرفت ۲۸ شهریور ۱۳۹۳

مجلس خلوت نگر آراسته/روشن و خوش چون مه ناکاسته/شمع فروزان و شکر ریخته/تخت زده غالیه آمیخته/دشمن جانست ترا روزگار/خویشتن از دوستیش واگذار/بین که بزنجیر کیان را کشید/هرکه درو دید زبان را کشید/خصمی کژدم بتر از اژدهاست/کاین ز تو پنهان بود آن برملاست/هرکه درین راه منی میکند/بر من و تو راه زنی میکند/خانه پر از دزد جواهر بپوش/بادیه پر غول به تسبیح کوش/غارتیانی که ره دل زنند/راه به نزدیکی منزل زنند
شهریور ۲۵, ۱۳۹۳

برنامه معرفت ۲۱ شهریور ۱۳۹۳

ای به ازل بوده و نابوده ما/وی به ابد زنده و فرسوده ما/حلقه زن خانه به دوش توایم/چون در تو حلقه به گوش توایم/هم تو پذیری که زباغ توایم/قمری طوق و سگ داغ توایم/بی‌طمعیم از همه سازنده‌ای/جز تو نداریم نوازنده‌ای/از پی تست اینهمه امید و بیم/هم تو ببخشای و ببخش ای کریم/چاره ما ساز که بی داوریمگر تو برانی به که روی آوریم
شهریور ۱۵, ۱۳۹۳

برنامه معرفت ۱۴ شهریور ۱۳۹۳

روزی از آنجا که فراغی رسید /باد سلیمان به چراغی رسید/مملکتش رخت به صحرا نهاد/تخت بر این تخته مینا نهاد/دید بنوعی که دلش پاره گشت/برزگری پیر در آن ساده دشت/خانه ز مشتی غله پرداخته/در غله دان کرم انداخته/دانه فشان گشته بهر گوشه‌ای/رسته ز هر دانه او خوشه‌ای/پرده آن دانه که دهقان گشاد/منطق مرغان ز سلیمان گشاد/گفت جوانمرد شو ای پیرمرد/کاینقدرت بود ببایست خورد/دام نه‌ای دانه فشانی مکن/با چو منی مرغ زبانی مکن
شهریور ۸, ۱۳۹۳

برنامه معرفت ۷ شهریور ۱۳۹۳

با دو حکیم از سر همخانگی/شد سخنی چند ز بیگانگی/لاف منی بود و توی برنتافت/ملک یکی بود و دوی برنتافت/حق دو نشاید که یکی بشنوند/سر دو نباید که یکی بدروند/جای دو شمشیر نیامی که دید/بزم دو جمشید مقامی که دید/هر دو به شبگیر نوائی زدند/خانه فروشانه طلائی زدند/کز سر ناساختگی بگذرند
شهریور ۱, ۱۳۹۳

برنامه معرفت ۳۱ مرداد ۱۳۹۳

احمد مرسل که خرد خاک اوست/هر دو جهان بسته فتراک اوست/ستر کواکب قدمش میدرید/خیل ملایک علمش میکشید/در شب تاریک بدان اتفاق/برق شده پویه پای براق/چون گل ازین پایه فیروزه فرش/دست به دست آمد تا ساق عرش/همسفرانش سپر انداختند/بال شکستند و پر انداختند/او بتحیر چو غریبان راه/حلقه زنان بر در آن بارگاه/پرده نشینان که درش داشتند/هودج او یکتنه بگذاشتند
مرداد ۲۵, ۱۳۹۳

برنامه معرفت ۲۴ مرداد ۱۳۹۳

رهروی از جمله پیران کار/می‌شد و با پیر مریدی هزار/پیر در آن بادیه یک باد پاک/داد بضاعت به امینان خاک/هر یک از آن آستنی برفشاند/تا همه رفتند و یکی شخص ماند/پیر بدو گفت چه افتاد رای/کان همه رفتند و تو ماندی بجای/گفت مرید ای دل من جای تو/تاج سرم خاک کف پای تو/من نه بباد آمدم اول نفس/تا بهمان باد شوم باز پس/منتظر داد به دادی شود/و آمده باد به بادی شود
مرداد ۱۸, ۱۳۹۳

برنامه معرفت ۱۷ مرداد ۱۳۹۳

ای همه هستی زتو پیدا شده/خاک ضعیف از تو توانا شده/زیرنشین علمت کاینات/ما بتو قائم چو تو قائم بذات/هستی تو صورت پیوند نی/تو بکس و کس بتو مانند نی/آنچه تغیر نپذیرد توئی/وانکه نمردست و نمیرد توئی/ما همه فانی و بقا بس تراست/ملک تعالی و تقدس تراست
مرداد ۱۱, ۱۳۹۳

برنامه معرفت ۱۰ مرداد ۱۳۹۳

انسان همیشه جستجوگر است و به یک معنی صیاد است و می طلبد. آنچه که زیر پای ماست و ما بر آن تسلط داریم، به دستش می آوریم. زمین را می شکافیم تا اعماق بسیار و نفت و آب و... استخراج می کنیم. اما آنچه در بالای ماست و منظور من از «بالا» جهت نیست. «بالا» یعنی رتبه وجودی. یعنی از نظر رتبه وجودی بالاتر است. خداوند، بالاست یعنی علوّ معنوی دارد. رتبه وجودی معقولات از محسوسات بالاتر است و این بالا بدون در رتبه وجودی است نه در جهت.