شرح غزليات حافظ

شرح غزليات حافظ

  • ابیات حافظ، از عارفانه ترین اشعار پارسی است که با مضامین عمیق اندیشه سروکار دارد. دکتر ابراهیمی دینانی در برنامه معرفت به شرح غزليات حافظ می پردازد
  • دیوان حافظ که مشتمل بر حدود پانصد غزل، چند قصیده، دو مثنوی، چندین قطعه و تعدادی رباعی است، بیش از چهارصد بار به شیوه‌ های گوناگون، به زبان فارسی و دیگر زبان‌ های جهان به چاپ رسیده‌ است.
  • در برابر صوفی، حافظ از عارف با نیکویی و احترام یاد کرده و عارف را رهرو راستین و عاشق صادق معشوق میداند. اما در برابر آن، زاهدان ریاکار و صوفیان دروغین را خطاب قرار داده و ریاکاری را بدتر از شراب خواری می داند.
شهریور ۲۵, ۱۳۹۰
خاک و گل آدمی چیست

گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

آمدن آدم در این عالم ماده، عالم عنصر،حالا ماده نازل‌ترین مراتب وجود است از نظر وجود، وجود و هستی هی تنزل پیدا می‌کند و هر چه می‌آید پائین محدودتر می‌شود از عالم حق تعالی که لایتناهی است هر چی که می‌آید پائین تر محدود می‌شود در واقع مثل یک هرمی است که رأس حرم نقطه است و هر چه می‌آید پائین‌تر متفرق‌تر می‌شود و محدودتر
شهریور ۱۸, ۱۳۹۰
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند

فرشته واسطه‌ بین این دو عالم است و اگر چه فرشته از شئون انسانند ولی ایمان به این وسایط لازم است و حافظ توجه به اهمیت فرشته دارد، و معرفت ملائکه و فرشتگان ملاء اعلی با وجود انسان تحقق پیدا می‌کند اگر انسان کامل نبود فرشتگان هم هیچ نقشی نداشتند و فرشتگان هم در پرتو انسان کامل معنی پیدا می‌کند.
شهریور ۱۱, ۱۳۹۰
بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد

بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد

می معرفت را در دست داری و ترک فلک اون را هرگز نمی‌تواند غارت کند و قادر به غارت معرفتی که از ماه رمضان به دست آوردی نیست، خود ماه رمضان را برد اما معرفتی که از آن به دست آمد قادر به غارت آن نیست. کاملاً حافظ دارد به ظاهر و باطن اشاره می‌کند ماه رمضان یک ظاهری داشت مانند هر ظاهر دیگری رفت اما باطنش را ترک فلک نمی‌تواند غارت کند و دست غارت بهش نمی‌رسد و همیشه برای شما پابرجاست.
شهریور ۴, ۱۳۹۰
بعد از این روی من و آینه وصف جمال

بعد از این روی من و آینه وصف جمال

عرفان مخالف عقل نیست عرفان همان عقل تصفیه شده است و هر چه بالا می‌رود تصفیه می‌شود و تصعید می‌شود از مخلوط شدن با اوهام و خیالات تصعیدش (بالا رفتن) تصفیه است و پاک شدن است هر چه بالاتر برود پاک‌تر می‌شود یعنی تا جایی که دیگر از مفهوم هم می‌گذرد و به عالم حضور می‌رسد، عرفان رسیدن به عالم حضور است و با چشم حضور با حق تعالی صحبت کردن و دیدن حق است. این همان چیزی است که عرفا به عنوان تجلی از آن یاد می کنند.
مرداد ۲۸, ۱۳۹۰
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

انسان کامل می‌تواند که در ظلمت شب به آب حیات معرفت دست پیدا کند و در این صورت است که از هر غصه نجات پیدا کرده غصه مال این عالم است عالم ماده، عالم تفرق و تضاد و فقدان و قصور است. عالم نداشتن و داشتن است. غم و شادی توأمان است عالم ترکیب است. اما عالم معرفت عالم وحدت است و عالم نور و روشنایی است و عالم نقص نیست همه چیز در آنجا حضور دارد عالم حضورات است. حافظ می‌خواهد بگوید که ما از درون شب وقتی خلاص پیدا می‌کنیم و به عالم معرفت راه پیدا کنیم نجات می یابیم و راه نجات از هر گونه غصه، تنها و تنها معرفت است و بدون معرفت راه نجات از تفرقه و غصه و رنج و بلا میسر نیست.
مرداد ۲۱, ۱۳۹۰
سالها پیروی مذهب رندان کردم

سالها پیروی مذهب رندان کردم

اگر عقل نبود تواضع نبود و عقل بالذات متواضع است برای اینکه حد خود را می‌داند هیچ موجودی حد خودش را نمی‌داند این میز، دریا، درخت حد خود را نمی‌دانند و فراتر می‌روند و بدن انسان هم حد خودش را نمی‌داند اما عقل حد خود را می‌داند و تواضع دارد
مرداد ۱۴, ۱۳۹۰
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

افظ می‌گوید «منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن» اساسا عشق، نمی‌تواند پنهان باشد، مشهور می‌شود؛ به همین دلیل دیده‌ بد نداشتیم، عشق نمی‌تواند زشت ببیند. منظور، دیده به معنی دیده‌ی نفسانی و هوی و هوس نیست، شهوت رانی نیست؛ کسانی که بین عشق و هوسرانی تفاوت قائل نمی‌شوند بسیار در اشتباهند
مرداد ۷, ۱۳۹۰
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

من چون از خاک لحد لاله ‌صفت برخیزم

حافظ در شعر من چو از خاک لحد لاله صفت برخیزم اشاره دارد به اینکه: پس از مرگ، به عشق تو دو مرتبه برمی‌‌خیزم، لاله صفت برمی‌خیزم؛ یعنی وفادارانه است.
تیر ۳۱, ۱۳۹۰

هر که را با خط سبزت سر سودا باشد

حافظ با این کلمات زیبا (در بیت هر که را با خط سبزت سر سودا باشد) به معشوق حقیقی می‌گوید: هر کس که با خط سبز تو سر سودا دارد، زنده است. یعنی حیات معقول دارد
تیر ۲۴, ۱۳۹۰

هزار نقد به بازار کائنات آرند

در بازار کائنات، سکه‌های بسیار هست، حکیم هست، فیلسوف هست، حتی پیغمبران هستند؛ اما یک سکه ای هست که هیچ سکه‌ای به آن نمی‌رسد. شرح هزار نقد به بازار کائنات آرند
تیر ۱۷, ۱۳۹۰

به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد

به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد/تو را در این سخن انکار کار ما نرسد/اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده‌اند/کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد/به حق صحبت دیرین که هیچ محرم راز/به یار یک جهت حق گزار ما نرسد/هزار نقش برآید ز کلک صنع و یکی/به دلپذیری نقش نگار ما نرسد
تیر ۱۰, ۱۳۹۰

ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند

ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند/هر آنکه خدمت جام جهان نما بکند/طبیب حق مسیحا دم است و مشفق لیک/چو درد در تو نبیند که را دوا بکند