مصاحبه

۱۳۹۲-۰۳-۱۶

حکمت به معنی عام فقط در یونان نبوده!

به نظر سهروردی نور همان ظهور است و ظهور نیز چیزی جز واقعیت نور نیست. نور هم به خودی خود ظاهر و آشکار است و می تواند سبب آشکار گشتن اشیاء دیگر گردد. بنابر این سهروردی فلسفه خود را بر پایه نور استوار می سازد و تواماً از طریق شهود باطنی و استدلال منطقی آن را قابل دریافت می داند. به نظر سهروردی خاستگاه هرگونه ظهوری در عالم خارج و هرگونه شهود باطنی در درون آدمی نور است و نور تنها چیزی در هستی است که نیاز به تعریف و شرح ندارد چرا که همواره آشکار و ظاهر است
۱۳۹۲-۰۳-۰۱

حوزه می ماندم الان مرجع بودم !

می‌گوید حوصله سینما رفتن و تلویزیون دیدن را ندارد اما درباره برنامه‌اش در شبکه چهارم سیما تأکید می‌کند: مادامی که مخالفان جلوی ما را نگیرند، برنامه «معرفت» را ادامه می‌دهیم.«موسیقی» جزء معدود هنرهایی است که با آن رابطه خوبی دارد، البته موسیقی سنتی ایرانی و نه دیگر سبک‌های موسیقی. در اظهار نظری جالب می‌گوید: از موسیقی غربی بیزارم، یک ذره هم گوش نمی‌دهم جایی بشنوم گوشم را می‌گیرم و فرار می‌کنم!
۱۳۹۱-۰۹-۱۹
کنت کنزا مخفیا فأحببت أن اعرف

معرفت دینی غیر عقلانی را نمی‌شناسم

ندازه فهم هر کس متفاوت است و متناسب با آن کس بر او اشکال می‌کنند یا او را دارای حق می‌دانند؛ ولی اگر مردم با عقل حسابگر هم می‌فهمیدند که از عقل آن‌ها عقل بالاتری هم هست یا حتی خودشان هم می‌توانند بالا‌تر از این بروند و بالا‌تر از این عقل حسابگر فکر کنند، دیگر داوری‌ های نامربوط درباره حماسه‌هایی همچون کربلا نداشتند. کسی که در سطح عقل حسابگر است و نمی‌داند عقل بالا‌تر از او هم وجود دارد، هر اشکالی که کند، خریت کرده است؛ اما اگر گوشش باز بود که خودش هم می‌تواند بالا‌تر فکر کند یا کسی که بالا‌تر فکر می‌کند به حرف او گوش کند، چه بسا اشکالش برطرف شود.
۱۳۹۱-۰۷-۲۶

قسمت سوم (غایب از خود)

ذات حقیقی انسان از خودش پنهان است. شما الآن نمی توانی بگویی که ذات خودت کیست؟ بگو من! مرجع ضمیر را نشان بده ببینم. بدن شما «من» است؟ پس چرا می گویی بدنِ من؟ خوب بگو این «من»، روح است. اگر این «من» روح شماست پس چرا می گویی روحِ من؟ تو روحی یا روح داری؟ بدنی یا بدن داری؟ فکری یا فکر داری؟ کسی که همه این ها را دارد او کیست؟ که هم روح دارد و هم بدن؛ می شناسی اش؟ یعنی خودت از خودت غایبی!
۱۳۹۱-۰۷-۲۱

مصاحبه با استاد دینانی – قسمت دوم (عشق منهای عقل یعنی «غریزه خَر» !)

عشق منهای عقل یعنی «غریزه خَر» ! (همین طور می توانید توی سایتتان بگذارید!) عشق منهای عقل با غریزه خر هیچ فرقی نمی کند. غریزه می خواهد ولی نمی داند چه چیزی را می خواهد. اما هدایتگر عشق، عقل است.
۱۳۹۱-۰۷-۱۸
عشق منهای عقل یعنی غریزه خَر

عشق منهای عقل یعنی غریزه خَر

عشق، خواستن شدید توأم با عقل است عشق می داند که معشوق کیست. شما عاشقی سراغ دارید که نداند معشوقش کیست؟ اصلا عشق منهای عقل یعنی غریزه خَر ؛ این یک واقعیت است
۱۳۹۱-۰۷-۱۸

مصاحبه اختصاصی با دکتر دینانی- قسمت اول

بالاخره پس از مدت ها انتظار موفق شدیم تا در یک ملاقات حضوری با جناب استاد ابراهیمی دینانی، مطالبی را با ایشان در میان بگذاریم و […]
۱۳۹۱-۰۷-۱۷

مصاحبه ای درخصوص معرفی کتاب منطق و معرفت در نظر غزالی

     در آثاری که در باب متفکران جهان اسلام نوشته شده ، بیشتر به تحقیقات ادبی – تاریخی پیرامون شخصیت مورد نظر پرداخته ایم یا […]