اندیشه های حکیم فردوسی

۱۳۹۳-۰۱-۰۳

برنامه معرفت سوم فروردین ۱۳۹۳

بناهای آباد گردد خراب/زباران وز تابش آفتاب/پی افکندم از نظم کاخی بلند/که از باد و باران نیابد گزند/بسی رنج بردم در این سال سی/عجم زنده کردم بدین پارسی/بر این نامه بر سالها بگذرد/همی داند آن کس که دارد خرد/همه داستانم در او حکمت است برای خرد پیشگان عبرت است/بدین داستان دُرّه بارم همی/به سنگ اندرون لاله کارم همی/کنون خانه ام دین و دانش بود/که مغز سخن زآفرینش بود
۱۳۹۳-۰۱-۰۲

برنامه معرفت دوم فروردین ۱۳۹۳

کنون خورد باید می خوش گوار/که آمد بهار و دهد بوی یار/هوا پرخروش و زمین پر زجوش/خنک آنکه دل شاد دارد به نوش/همه بوستان پر زبرگ گل است /همه کوه پر لاله و سنبل است/بخندد همی بلبل از هردوان/چو بر گل نشیند، گشاید زبان/که داند که بلبل چه گوید همی / رخ گل ببیند چه موید همی
۱۳۹۲-۱۲-۲۳

برنامه معرفت ۲۳ اسفند ۱۳۹۲

به نیکی بود تن آراستن/که نیکی نشاید زکس خواستن/هر آن کس ره مردمی بگذرد/خردمند از مردمان نشمرد/کسی کو بود پاک و یزدان پرست/نیارد به کردار بد هیچ دست/ستوده تر آن کس بود در جهان/که نیکی کند آشکار و نهان/به نیکی گرای و میازار کس/که ره رستگاری همین است و بس/سر نیک خواهی به کردار توست/که آینه دین و پندار توست/تو را کردگار است پروردگار/تویی بنده و کرده کردگار
۱۳۹۲-۱۲-۱۷

برنامه معرفت شانزدهم اسفند ۱۳۹۲

مرگ از دیدگاه حکیم فردوسی..چنین است رسم سرای سپنج /نمانی درو جاوانی مرنج/سپهر بلند ار کش از زین تو/سرانجام خشت است بالین تو/کسی زنده بر آسمان نگذرد/مگر آنکه با عشق یزدان پرد/سرانجام بستر بود تیره خاک/بپرّد روان سوی یزدان پاک
۱۳۹۲-۱۲-۰۹

برنامه معرفت نهم اسفند ۱۳۹۲

علم از دیدگاه حکیم فردوسی/زمانی میاسای ز آموختن/اگر جان همی خواهی افروختن/زدانش دربی نیازی بجوی/و گر چند سختیت آید به روی/تو را دانش ز لطف یزدان بود/بجوشد زجایی که در جان بود/تو را علم جان جاودانی کند/تو ویران و او زندگانی کند
۱۳۹۲-۱۲-۰۲
فلسفه گریه و خنده چیست

برنامه معرفت دوم اسفند ۱۳۹۲

موضوع بحث: اسرار هستی و جهان بینی توحیدی/ز گردنده خورشید تا تیره خاک /دگر باد و آتش همان آب پاک/بهستی یزدان گواهی دهند/روان ترا آشنایی دهند/شب و روز و گردان سپهر آفرید/خور و خواب و تندی و مهر آفرید/شگفتی بگیتی ز رستم بس است/کزو داستان بر دل هرکس است