دانشنامه فلسفه

۱۳۹۴-۰۱-۱۱

ادراک شده همواره بر صورت ادراکی مقدم است

به مقتضای قاعده شیء ادراک شده همواره بر صورت ادراکی مقدم است، نفس ناطقه را مبدأ اشیاء قابل ادراک دانسته اند؛ و چون که اشیاء قابل ادراک مانند آب و آتش و زمین و هوا از حیث حقیقت مختلف اند، در حقیقت نفس ناطقه، که آن را مبدأ این اشیاء دانسته اند، نیز اختلاف کرده اند ولی کلیه کسانی که نفس را مبدأ این گونه اشیاء می دانند، در این مسئله با یکدیگر هم آهنگ اند که ادراک نفس نسبت به این اشیاء به واسطه این است که آنها از جنس مبدا خویش اند و مبدا آنها نیز از جنس آنهاست
۱۳۹۳-۰۵-۱۹

هر شیء مدرک با آنچه ادراک می کند، شباهت دارد

‏الشیء إنّما یدرک ما هو شبیهه/ شیخ الرئیس ابوعلی سینا این قاعده را به فیلسوف قدیم یونان انباذقلس که یکی از ‏فلاسفه معروف است، نسبت داده است. هر شیء مدرک با آنچه ادراک می کند، شباهت دارد
۱۳۹۳-۰۴-۱۹

ذات شیء، هرگز مقتضی نیستی خودش نیست

‏به مقتضای این قاعده، هیچ چیز خود به خود نابود نمی شود و ذات شیء هرگز مقتضی نیستی خود نمی باشد. بلکه همواره نیستی عارض بر ذات شیء می شود؛ زیرا اگر ذات هر شیء نیستی را اقتضا می کرد، هرگز موجود نمی شد.
۱۳۹۳-۰۴-۱۰

اثر یک شیئ از هرجهت با خودش، مشابهت کامل ندارد

اگر بین اثر و مؤثر، مشابهت کامل وجود داشته باشد، لازم می آید که وجود اثر از هرگونه فایده ای خالی باشد و چیزی که از هر گونه فایده خالی باشد عبث است؛ و این امر در مورد حق تبارک و تعالی که اصل الاصول و مؤثر حقیقی است، ناروا و محال است؛ اگر اثر شیء با خود شیء از هر جهت مشابهت کامل داشته باشد، لازم می آید که وجود در یک حقیقت و یک رتبه بر وجه واحد دوبار حاصل شود؛ و این تکرار وجود و تحصیل حاصل است؛ و چون که تحصیل حاصل محال است، چیزی که موجب تحصیل حاصل می شود نیز امکان پذیر نخواهد بود.
۱۳۹۳-۰۲-۰۸

منشأ صدور چیزی، منشأ صدور ضد آن نیست

‏صدرالدین قونوی این قاعده را یک قاعده عام می داند. یعنی هر چیزی که بتواند مصدر یک شیئ و یا اشیاء قرار گیرد، از دایره شمول آن بیرون نخواهد بود. به موجب این قاعده، مبدأ صدور هر شیئ هرگز منشأ صدور ضد خود نیست، بلکه آنچه صادر می شود، همواره با مصدر خویش مناسبت دارد و آفریده را هرگز با آفریدگار تباین و تناقض نیست؛ چنانکه در قرآن شریف آمده {قل کلّ یعمل علی شاکلته}
۱۳۹۳-۰۱-۱۷

‏الشیئ مالم یتشخّص لم یوجَد

‏بهمنیار، شاگرد برجسته ابن سینا، در کتاب التحصیل، این قاعده را مطرح کرده، ولی برای اثبات آن استدلالی نیاورده است. آنچه بهمنیار در این باب می گوید این است که شیئ بدون اینکه تشخص یابد، هرگز موجود نمی شود. سپس اقسام تشخّص را نسبت به ذات هر شیئ برشمرده است. به این ترتیب که تشخّص را یا مقتضای ذات دانسته، مانند واجب الوجود یا از لوازم ذاتی شیئ به حساب آورده است
۱۳۹۳-۰۱-۰۷

الشیئ مالم یوجَد لم یوجِد

وجود مادام که به سر حد وجوب نرسد، ایجاد امکان پذیر نیست؛ چنان که وجوب بدون وجود وجه معقولی نخواهد داشت و این از آن جهت است که وجوب جز ضرورت وجود، چیز دیگری نیست؛ بنابراین، وجود و وجوب که هر دو مفهوم، جز از یک حقیقت حکایت نمی کنند، ملاک ایجاد و مبدأ آفرینش موجودات اند. مفهوم این قاعده در یک بیت لطیف فارسی به صورت ضرب المثل در آمده و در میان مردم معروف و مشهور است و آن عبارت است از این بیت: ذات نایافته از هستی بخش/کی تواند یافت که شود هستی بخش؟
۱۳۹۲-۱۲-۱۳

‏قاعده ۵۱: الشیئ ما لم یجِب لم یوجَد

حاج ملاهادی سبزواری نیز در مقام رد عقیده متکلّمین مبنی بر تعریف صفت قدرت حق تعالی به صحت فعل و ترک، ذات مقدس باری تعالی را فاعل موجِب (به کسر ج) دانسته است و اضافه می کند که واجب الوجود بالذات، واجب الوجود من جمیع الجهات است؛ یعنی همان طور که وجود برای ذات حق تعالی واجب است، سایر صفات نیز برای او واجب است. بنابراین، فعل خداوند به اراده و اختیارش واجب است و معنی امکان را به هیچ وجه در ساحت مقدسش راه نیست
۱۳۹۲-۱۲-۰۵

هر قوه ای امکان وصول به مرتبه اعلی را دارد

‏در برخی از موجودات عشق و شوق غریزی به مافوق بدیهی است و در برخی دیگر محسوس است، به طوری که مشهود بالعیان است. در برخی هم به وسیله برهان کشف می گردد و بالاخره از طریق استقراء می توان این خاصیت را در کلیه موجودات اثبات نمود