برگزیده قواعد کلی فلسفه

۱۳۹۲-۱۱-۰۲
Logic-Philosophy25

اتحاد میان منطق و فلسفه

رابطه علم منطق با فلسفه رابطه ای است که آن را در اصطلاح رابطه میان «ما ‏به ینظر و ما فیه ینظر» نام نهاده اند. صناعت منطق آیینه ای است که صورت فلسفه در آن منعکس می گردد. آنجا که فیلسوف به فلسفه می نگرد، منطق را نمی بیند. ولی آیا بدون منطق می توان به فلسفه نگریست؟
۱۳۹۲-۱۰-۳۰

گوهر آگاهی

رابطه انسان با جهان تنها تحت عنوان یک موجود جاندار، از نوع رابطه ای است که در یک موجود تک سلولی با محیط پیرامونش مشاهده ‏می شود. برای شخص آگاه پوشیده نیست که این نوع ارتباط جزء ارتباط جز با کل خود نمی باشد. ارتباط جزء با کل نوعی از انواع ارتباط به شمار می آید که در جهان شناخته شده است و هیچ کس را در آن مجالی برای تردید نیست.
۱۳۹۱-۱۰-۲۶

قاعده اتحاد عاقل و معقول

قاعده اتحاد عاقل و معقول از قدیم الأیام مطرح بوده و گفته مى شود که فرفوریوس درباره آن به تفصیل سخن گفته است. این قاعده در میان حکماى اسلامى نیز مورد توجه واقع شده ولى ابن سینا آن را مردود شمرده است، کسانى مانند صدرالمتألهین شیرازى و هم مسلکان او به اتحاد عاقل و معقول سخت معتقد بوده و براى اثبات آن برهان اقامه کرده اند. صدرالمتألهین براى اثبات این مسئله به برهان تضایف تمسک کرده است و در تقریر این برهان روى چند اصل اساسى تکیه کرده است اصولى که در تقریر این برهان نقش ایفا مى کنند
۱۳۹۱-۱۰-۱۰

داستان پر ماجرای عقل و حسّ

تاریخ پرماجرای فلسفه همواره صحنه برخورد و مشاجره بین اصحاب اصالت عقل و اصحاب اصالت تجربه بوده است .ما نمی توانیم در جستجوی حقیقت پیش برویم بی آنکه یقین داشته باشیم چه در پیش داریم و چه راهی را باید برویم و اگر به حقیقت رسیدیم چگونه آن را باید بشناسیم . هرگونه روشی که غیر از این در پیش گیریم ، طبعا منطقی نخواهد بود .
۱۳۹۱-۱۰-۰۹

ادراک ذات چگونه است

تعریف که از فصل منطقی تشکیل می گردد، همواره نشان دهنده ماهیت شی است . بدان که دانستن حقایق اشیا موجوده در خارج، چون انسان و فرس و مانند آن و تمییز کردن ما بین اجناس و فصول این حقایق و اعراض خاصه و عامه اینها، درغایت اشکال است ؛ و اما دانستن مفهومات اصطلاحیه و تمییز کردن در میان اجناس و اعراض عامه و میان فصول و خواص آنها آسان است
۱۳۹۱-۱۰-۰۳

شک دکارت و سقراط

سقراط در یکی از سخنان جاودانه خود ادعا کرده است که وی «می داند که نمی داند» در این جمله به وضوح می بینیم که حتی جهل و نادانی در پرتو نوعی علم و آگاهی آشکار می شود. یعنی نادانی هنگامی معنی نادنی پیدا می کند که دانسته شود آن نادانی است؛ به گونه ای که اگر خود نادانی دانسته نشود، هرگز از آن نشانی نمی توان یافت.