شرح غزليات حافظ

۱۳۹۰-۰۶-۲۵
هستی شناسی عرفانی

گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

آمدن آدم در این عالم ماده، عالم عنصر،حالا ماده نازل‌ترین مراتب وجود است از نظر وجود، وجود و هستی هی تنزل پیدا می‌کند و هر چه می‌آید پائین محدودتر می‌شود از عالم حق تعالی که لایتناهی است هر چی که می‌آید پائین تر محدود می‌شود در واقع مثل یک هرمی است که رأس حرم نقطه است و هر چه می‌آید پائین‌تر متفرق‌تر می‌شود و محدودتر
۱۳۹۰-۰۶-۱۸
وجودشناسی

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند

فرشته واسطه‌ بین این دو عالم است و اگر چه فرشته از شئون انسانند ولی ایمان به این وسایط لازم است و حافظ توجه به اهمیت فرشته دارد، و معرفت ملائکه و فرشتگان ملاء اعلی با وجود انسان تحقق پیدا می‌کند اگر انسان کامل نبود فرشتگان هم هیچ نقشی نداشتند و فرشتگان هم در پرتو انسان کامل معنی پیدا می‌کند.
۱۳۹۰-۰۶-۱۱
معرفت شناسی

بیا که ترک فلک، خوان روزه غارت کرد

می معرفت را در دست داری و ترک فلک اون را هرگز نمی‌تواند غارت کند و قادر به غارت معرفتی که از ماه رمضان به دست آوردی نیست، خود ماه رمضان را برد اما معرفتی که از آن به دست آمد قادر به غارت آن نیست. کاملاً حافظ دارد به ظاهر و باطن اشاره می‌کند ماه رمضان یک ظاهری داشت مانند هر ظاهر دیگری رفت اما باطنش را ترک فلک نمی‌تواند غارت کند و دست غارت بهش نمی‌رسد و همیشه برای شما پابرجاست.
۱۳۹۰-۰۶-۰۴
غلامحسین ابراهیمی دینانی در برنامه معرفت

شرح غزلیات حافظ (بعد از این روی من و آینه وصف جمال)

عرفان مخالف عقل نیست عرفان همان عقل تصفیه شده است و هر چه بالا می‌رود تصفیه می‌شود و تصعید می‌شود از مخلوط شدن با اوهام و خیالات تصعیدش (بالا رفتن) تصفیه است و پاک شدن است هر چه بالاتر برود پاک‌تر می‌شود یعنی تا جایی که دیگر از مفهوم هم می‌گذرد و به عالم حضور می‌رسد، عرفان رسیدن به عالم حضور است و با چشم حضور با حق تعالی صحبت کردن و دیدن حق است. این همان چیزی است که عرفا به عنوان تجلی از آن یاد می کنند.
۱۳۹۰-۰۵-۲۸
دکتر دینانی در برنامه عاشورا

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

انسان کامل می‌تواند که در ظلمت شب به آب حیات معرفت دست پیدا کند و در این صورت است که از هر غصه نجات پیدا کرده غصه مال این عالم است عالم ماده، عالم تفرق و تضاد و فقدان و قصور است. عالم نداشتن و داشتن است. غم و شادی توأمان است عالم ترکیب است. اما عالم معرفت عالم وحدت است و عالم نور و روشنایی است و عالم نقص نیست همه چیز در آنجا حضور دارد عالم حضورات است. حافظ می‌خواهد بگوید که ما از درون شب وقتی خلاص پیدا می‌کنیم و به عالم معرفت راه پیدا کنیم نجات می یابیم و راه نجات از هر گونه غصه، تنها و تنها معرفت است و بدون معرفت راه نجات از تفرقه و غصه و رنج و بلا میسر نیست.
۱۳۹۰-۰۵-۲۱
دینانی

سالها پیروی مذهب رندان کردم

اگر عقل نبود تواضع نبود و عقل بالذات متواضع است برای اینکه حد خود را می‌داند هیچ موجودی حد خودش را نمی‌داند این میز، دریا، درخت حد خود را نمی‌دانند و فراتر می‌روند و بدن انسان هم حد خودش را نمی‌داند اما عقل حد خود را می‌داند و تواضع دارد