اندیشه های عبدالرحمن جامی

۱۳۹۵-۰۴-۲۴

برنامه معرفت هجدهم تیر ۱۳۹۵

ساده مریدی ز جهان شسته دست / آمد و در صحبت پیری نشست / گرم نکرده به زمین جا هنوز /خاست از آن انجمن جان فروز/پیر برآشفت که تعجیل چیست /نفرت دیو از دم جبریل چیست /گفت قضا پرده کش هوش گشت /نادره چیزیم فراموش گشت /می روم این لحظه به هر راه و کوی /تا کنم آن گمشده را جست و جوی
۱۳۹۵-۰۴-۱۳

برنامه معرفت یازدهم تیر ۱۳۹۵

نفس از درون و دیو زبیرون زند رهم / از مکر این دو رهزن پرحیله چون رهم / دارد جهان جهان گنه، ای وای از این شرار / چون روی از این جهان به جهان دگر نهم / افتاده ام به چاه هوی و هوس که راست / حبل هدایتی که برآرد از این چَه ام
۱۳۹۵-۰۴-۰۸

برنامه معرفت چهارم تیرماه ۱۳۹۵

قَد بَدا مشهدُ مولاىَ أنیخوا جَمَلى / که مشاهد شد از آن مشهدم انوار جلى / رویش آن مظهر صافى است که بر صورت اهل / آشکار است در او عکس جمال ازلى / چشمم از پرتو رویش به خدا بینا شد / جاى آن دارد اگر کور شود معتزلى / زنده عشق نَمُرده است و نمیرد هرگز / لا یزالى بُود این زندگى و لم یَزَلى / در جهان نیست متاعى که ندارد بَدَلى / خاصه عشق بود منقبت بى بَدَلى / دعوى عشق و تولّا مکن، اى سیرت تو / بغض ارباب دل از بى خِردى و دَغَلى
۱۳۹۵-۰۴-۰۷

برنامه معرفت بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۵

عارفی در طریق حق سندی / گشت مهمان صاحب خردی / میزبان بهر خدمتش برخاست / میهمانخانه را به خوان آراست / ساخت آراسته به رسم کرام / خوان و خانه به گونه گونه طعام / صحن خانه شد از طبقها تنگ / همه پر میوه های رنگارنگ / مرد عارف تعللی می کرد / اندک اندک تناولی می کرد / دست می برد و دست می آورد / لیک کم می گرفت و کم می خورد/ هر که از خوان حق غذا خوار است / بر دلش خوردن غذا بار است
۱۳۹۵-۰۳-۲۹

برنامه معرفت بیست و یکم خرداد ۱۳۹۵

اجسام در عالم زیاد هستند، اما هیچ جسمی در جسم دیگر پیدا نمی شود جز آینه که اجسام را نشان می دهد. این چه خصلتی است در آینه که هر چیزی را در مقابلش قرار بگیرد، منعکس می کند و نشان می دهد. من این خصلت را در صیقلی بودن و صافی می دانم. اجسام دیگر شفاف نیستند. حال سوال بعدی این است که آیا انسان عالم را بیشتر نشان می دهد یا آینه؟ آینه فقط اجسام را نشان می دهد آن هم اجسامی که در مقابلش قرار بگیرند. اما انسان هم اجسام و هم غیر اجسام را نشان می دهد. آیینه بودن انسان بالاتر است یا آینه؟ جامی می گوید که انسان اگر صاف باشد، می تواند همه چیز را منعکس کند.
۱۳۹۵-۰۳-۲۴

برنامه معرفت چهاردهم خرداد ۱۳۹۵

سالک از پیر خود پرسید هر وقت که من از خانه بدر شوم، مردم از هر طرف به من چشم دوزند و دم از عشق و دوستی زنند. من ندانم که چه کسی درست می گوید. پیر گفت از این به بعد هرکس که به تو ابراز عشق کرد، از او بپرس که به چه دلیل عاشق من هستی و به کدام زیبایی و حُسن من توجه داری. سالک از عاشقان سینه چاک خود چنین پرسید: به کدام جمال من عاشق شده اید؟ اولی گفت به چهره زیبایت. دومی گفت به لب های مِی گون ات. سومی گفت به خط و خالت. چهارمی گفت به قد سرو ات و پنجمی گفت به کمان ابرویت. وان دگر گفت: «معنی بی چون، دیدم از پرده صور بیرون»