هر قوه ای امکان وصول به مرتبه اعلی را دارد

مشاهیر تهران: اندیشه عارفانه، جهان عاشقانه
۱۳۹۲-۱۲-۰۴
همایش بزرگداشت خواجه نصیر طوسی
۱۳۹۲-۱۲-۰۶
نمایش همه

هر قوه ای امکان وصول به مرتبه اعلی را دارد

Art

لکل سافل قوه إمکان الوصول إلی ماهو أعلی منه

‏پس از اثبات حرکت در جوهر جهان، پی بردن به مفاد این قاعده برای اهل بصیرت بسیار آسان و مفهوم آن در اذهان روشن و جلوه گر است. شاید پیش از اثبات حرکت جوهریه مفهوم این قاعده برای اهل اندیشه به این مرحله از وضوح نبود و شاید هم پذیرفتن آن به طور کلی اشخاص را دچار اشکال می نمود. به این مناسبت است که می بینیم فاتح قلعه حرکت جوهریه، صدرالمتألهین شیرازی، با کمال اطمینان این قاعده را مورد بحث قرار داده و بر آن تکیه می کند؛ چنانکه می گوید:

  • ‏فقد علم أنّ لکلّ ماخل قوه إمکان الوصول إلی ما هو أعلی منه (۱)

‏صدرالمتألهین در اینجا برای اثبات قاعده از عشق و شوق غریزی نسبت به مافوق، که در هر موجودی از موجودات عالم نهفته است، استفاده می کند و اضافه می کند که این عشق و شوق غریزی نسبت به مافوق را که در کلیه موجودات عالم وجود دارد، از طرق مختلف می توان اثبات نمود.

‏در برخی از موجودات عشق و شوق غریزی به مافوق بدیهی است و در برخی دیگر محسوس است، به طوری که مشهود بالعیان است. در برخی هم به وسیله برهان کشف می گردد و بالاخره از طریق استقراء می توان این خاصیت را در کلیه موجودات اثبات نمود. سرانجام حدس  صحیح را نیز برای اثبات قاعده به کار می گیرد. سپس برای اثبات قاعده دو برهان اقامه می کند:

‏برهان اول این است که حق، تبارک و تعالی، که مبدأ کل و فاعل همه موجودات است، خیر محض و صرف وجود است. به طوری که هیچ گونه شر و نیستی در ساحت پاکش راه ندارد و هر چیزی که خوبی محض و هستی صرف باشد، همواره مطلوب موجودات جهان است و همه اشیاء به سوی او در طلب می کوشند و برای نیل به وصالش مشتاقانه در تکاپو و جنبش بر می آید.

‏برهان دوم، عبارت است از این که هیچ گاه موجود عالی که در مرتبه زبرین قرار گرفته است، به خاطر موجود سافل که در جایگاه زیرین قرار گرفته است، کاری را انجام نمی دهد و این خود یک قاعده است که در جای خود به ثبوت رسیده و إنشالله در حرف (ع) تحت عنوان «العالی لایلتفت إلی السافل» از آن بحث خواهیم نمود.

‏بنابراین، هر موجودی در عالم کاری را که انجام می دهد، مقصدی بالاتر و غرضی برتر را تعقیب می کند. و گاهی می شود که غرضی فاعل در فعلی که انجام می دهد، ذات خویش است و این در موردی است که مقصدی بالاتر از ذات فاعل متصور نیست، مانند ذات پاک ‏باری تعالی و افعالش که همواره غرض از فعل حق تعالی عین ذات حق تبارک ‏و تعالی است. در اینجاست که علت غایی و فاعلی یکی می شوند و دوئیت در آن قابل تصور نیست: چنانکه حکیم هیدجی می گوید:

‏گهی علت غایی و فاعلی      یکی می شود نیست این مشکلی

‏مطابق آنچه گذشت، هیچ فعلی از هیچ فاعلی صادر نمی شود، مگر اینکه در آن فعل غرضی موجود است که آن غرض یا ذات فاعل است یا موجودی برتر از فاعل، تا جایی که می توان گفت اگر آتش، هیزم را می سوزاند به خاطر این نیست که ماده ای از مواد سوخته شود و اگر آب رطوبت خود را به جامه ای می رساند، به خاطر این نیست که جامه ای تر شده باشد، بلکه به این جهت است که هر کدام از این دو فاعل، ذات خود را تکمیل کرده و نگهبان جوهر خویش باشد. چنانکه نفس ناطقه انسان در تدبیر بدن خویش غرضش اصلاح بدن و اعتدال مزاج آن نیست، بلکه برای رسیدن به کمال خوش و وصول به غایت قصوای معرفت است. پس هر موجود سافل راهی را برای نیل به کمال عالی می پیماید، اعم از اینکه آن راه را به طور ارادی طی کند یا به طور طبیعی بپیماید.

‏اکنون با توجه به مفاد دو برهانی که تقریر شد، قاعده «لکلّ سافل قوّه إمکان الوصول إلی ماهو أعلی منه» ‏ثابت می شود. کلمه امکان در این قاعده می تواند دارای یکی از دو معنی باشد. به این ترتیب که: اگر مورد جریان قاعده را عالم مبدعات و جهان عقول و مجردات بدانیم، مقصود از امکان فقط امکان ذاتی است. ولی اگر مورد جریان قاعده را عالم عنصری و جهان مادی بدانیم، مقصود از امکان، امکان استعدادی است. در عالم مبدعات و جهان عقول، چون امکان ثابت است می توان گفت مقتضی موجود است و چون از تضاد و تزاحم در آنجا اثری نیست، می توان گفت مانع نیز مفقود است. هنگامی که مقتضی موجود و مانع مفقود باشد، نتیجه کار که نیل به مقصود باشد، حاصل می گردد و بنابراین وصول به مطلوب همیشه متحقق است. اما در این عالم که جهان عناصر است، هرگز نمی توان ادعا کرد که مانع مفقود است، اگرچه می توان گفت که موانع و شرور دائمی و اکثری نیستند. زیرا آنها را باید از اسباب اتفاقیه به حساب آورد نه از علل ذاتیه اشیاء. و چیزی که از علل اتفاقیه باشد، هرگز دوام نخواهد داشت.

‏بنابراین، نیل به مقصود برای اکثر موجودات این جهان نیز میسر است؛ اگرچه برخی موجودات به علت برخورد به موانع از رسیدن به مقصود و نیل به مطلوب محروم خواهند ماند. (۲)

  1. الاسفار الاربعه. ج۵، ص ۲۰۱
  2. همان جا.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا معادله را حل کنید *