سه قاعده مهم فلسفی در مورد «ذاتی»

maarefat-1391.10.29-02
برنامه معرفت سیزدهم دی ۱۳۹۲
۱۳۹۲-۱۰-۱۴
۲۹mordad
برنامه معرفت بیستم دی ۱۳۹۲
۱۳۹۲-۱۰-۲۱
نمایش همه

سه قاعده مهم فلسفی در مورد «ذاتی»

home_school_slide_1_bg

ذاتی کلّ شیئ لم یکن معلّلاً

ذاتی کلّ شیئ بیّن الثبوت له

الذاتی لا یختَلِف ولا یتخلّف

‏این سه قاعده از جمله قواعدی است که در بسیاری از کتب فلسفی مورد استفاده حکما قرار گرفته است و در برخی مسائل به آنها اشاره شده است. چنانکه ملاحظه می شود این قواعد عبارت از سه قضیه حملیه است که موضوع در همه آنها کلمه «ذاتی» است.

‏اکنون برای شناختن این قواعد، شناخت معنی ذاتی ضروری به نظر می رسد. اگرچه شناختن معنی ذاتی کار آسانی نیست، و کسانی که در مقام تعرق معنی ذاتی برآمده اند، کاری جز ذکر آثار و خواص آن انجام نداده اند، بنابراین، جهت شناختن معنی ذاتی و دست یافتن به تعریف آن با یک نوع مشکل، که خالی از غائله دور نیست، مواجه خواهیم شد. زیرا اظهر آثار و اقرب خواص برای امر ذاتی عبارتند از:

  1. بی نیازی از سبب یعنی معلل نبودن
  2. ‏بیّن الثبوت بودن.
  3. قابل تخلف و تغییر نبودن.
  4. مقدم بودن بر ماهیت ذوالذّاتی در تعقل.

‏و این آثار جز اثر چهارم عبارتند از محصول هایی که در قواعد سه گانه بر موضوعی حمل می شوند که آن موضوع جز کلمه ذاتی چیز دیگری نیست. در این صورت برای شناختن قواعد سه گانه به شناختن معنی ذاتی نیازمندیم و برای شناختن معنی ذاتی همان آثار و خواص را می شناسیم که در قواعد سه گانه مشاهده می نماییم.

‏چیزی که مشکل را آسان می کند، این است که این گونه تعریف ها، که در مورد ‏شناختن معنی ذاتی یا شناختن قواعد سه گانه به کار می رود، تعریف حقیقی نیست و در نتیجه، معرفت به آنها نیز معرفت واقعی نخواهد بود.

اقسام ذاتی

معمولا کلمه ذاتی به دو معنی اطلاق می شود که یکی را ذاتی باب ایساغوجی و دیگری را ذاتی باب برهان می نامند.

‏ذاتی باب ایساغوجی، که ذاتی در باب کلیات خمس نیز نامیده می شود، عبارت است از چیزی که خارج از شیئ نباشد. آنچه خارج از شیئ نیست یا همه شیئ است یا جزء شیئ و آنچه جزء شیئ است یا جزء تمام مشترک است یا جزء تمام مختص. به این ترتیب ذاتی باب ایساغوجی به سه قسم تقسیم می شود که به ترتیب عبارتند از:

  1. همه شیئ
  2. جزء تمام مشترک شیئ
  3. جزء تمام مختص شیئ

‏اول را نوع، دوم را جنس، سوم را فصل خوانند. اما ذاتی باب برهان عبارت است از چیزی که از نفس ذات شیئ، انتزاع شود و بر آن حمل گردد. به طوری که در انتزاع آن، جز نفس ذات شیئ چیز دیگری دخالت نداشته باشد. مانند امکان که از ذات ممکن انتزاع می شود و بر آن حمل می گردد.

‏نسبت میان ذاتی باب ایساغوجی و ذاتی باب برهان، عموم و خصوص مطلق است. زیرا ذاتی باب ایساغوجی ذاتی باب برهان نیزهت؟ ولی ذاتی باب برهان ء ممکن است ذاتی باب ایساغوجی نباشد.

ماهیت مرکب و معنی ذاتیات

‏امام فخررازی در مقام بیان ماهیت مرکب و اجزاء آن معنی ذاتی را به تفصیل مورد بحث قرار داده است و از لوازم آن، قاعده «ذاتی کل شیئ لم یکن معلّلاً»  و قاعده «ذاتی کل شیئ بین الثبوت له» را استخراج نموده است. به این ترتیب که می گوید: هر حقیقت مرکب، ناچار از اموری تشکیل می شود که آن امور علل قوام آن حقیقت هستند.

‏علل قوام که اجزاء حقیقت یک شیئ می باشند، در ذهن و خارج همواره مقدمند.

‏ذاتی کل شیئ لم یکن معلّلاً» ‏حال این تقدم که در اجزاء یک ماهیت است، اگر در ذهن باشد، دارای یک نوع از لوازم است و اگر در خارج باشد، دار ای نوعی دیگر از لوازم است. هنگامی که تقدم اجراء یک حقیقت بر آن حقیقت در ذهن با شل، لازمه اش این است که آن اجزاء برای ماهیت بین الثبوت باشند؛ زیرا معنی بین الثبوت بودن چیزی برای یک شی ء آن است که انفکاک شیئ از آن در ذهن محال باشد و چیزی که علم به آن قبل از شیئ، لازم و ضروری است، چگونه ممکن است بین الثبوت نباشد.

‏اما هنگامی که تقدم اجرای یک حقیقت بر آن حقیقت در خارج باشد، لازمه اش این است که به هیچ وجه نیازمند به سبب نباشد. زیرا تحقق ماهیت متاخر از اجزاء است و ‏هنگامی که ماهیت تحقق می یابد، معلوم می شود که قبل از آن اجزاء تحقق داشته اند و ‏چیزی که قبلا تحقق داشته، برای تحقق به چیزی دیگر نیازمند نخواهد شد و این بی نیازی از علت همان معنی است که در قاعده «‏ذاتی کل شیئ لم یکن معلّلاً» ‏بیان شده است.

‏خلاصه تقریر امام فخر رازی این است که اگر تقدم اجزاء ماهیت را که علل قوام آن هستند در ذهن بدانیم لازمه اش پیدایش قاعده «‏ذاتی کل شیئ بیّن الثّبوت له» ‏می باشد و اگر تقدم اجزاء ماهیت را در خارج بررسی نماییم، لازمه اش پیدایش قاعده ‏«ذاتی کل شی ء لم یکن معلّلاً» ‏خواهد بود.

‏در اینجا مناسب است پاره ای از عبارات امام فخررازی را در این باب ذکر نماییم تا ‏درجه مهارت و احاطه وی در این گونه مسائل روشن گردد:

  • ‏فنقول أجزاء الحقیقت لکونها متقدمه علیها فی الذهن یلزمها لازم، و لکونها متقدمه علیها فی الخارج یلزمها لازم آخر. (فالأوّل) هو کونها بیّن الثبوت للماهیه لأنّ البیّن الشیئ هو الذی لاینفک الشیئ عنه فی الذهن. و الذی لاینفک عنه الشیئ و یکون مع ذلک أقدم فهو أخص ممّا لاینفک الّتی، عنه  و الموصوف بالخاص لامحاله یکون موصوفاً بالعام، فالذی یَجِبُ تقدّم العلم به کیف لایکون بیّن الثبوت.
  • ‏(و أمّا الثانی) و هو عدم إحتیاجه إلی سبب آخر فذلک لأنّ تحقق الماهیه إذاکان متأخراً عن تلک المفردات فمتی تحققت تلک الماهیه فقد کانت تلک المفردات متحققه أوّلاً وکل ما صار متحققاً إستحال إحتیاجه بعد تحقّقه إلی محقّق جدید. (و بالجمله) فجزء الحقیقه لماکان سابقاً علیها فی الخارج و الذهن سبقاً عقلیاًکان ‏لامحاله حاصل عند تحقّقها، و الحاصل یستغنی عن محصل جدید فإستغناء حصوله فی الذهن عن المحصل الجدید هوالمعنی بکونه بین الثبوت و إستغناء حصوله فی الخارج عن المحصل الجدید هو المعنی بإستغنائه عن السبب…

‏با توجه به آنچه گذشت، از سه قاعده ای که در صدر این مبحث عنوان شده است، تاکنون پیدایش دو قاعده و لزوم ترتب آنها بر امر ذاتی به روشنی معلوم شد. ولی قاعده سوم یعنی قاعده «‏الذاتی لا یختلف و لایتخلف» ‏باقی ماند که امام فخررازی آن را به طور مستقیم در اینجا مطرح نکرده است.

‏توجه به مضمون و مفاد دو قاعده نخست، پیدایش این قاعده را نیز که از لوازم روشن و قطعی یک امر ذاتی است، ایجاب می نماید. زیرا هنگامی که یک امر ذاتی در عالم ذهن بین الثبوت و در جهان خارج بی نیاز از سبب و غیر معلّل باشد، خاصیت سوم را نیز، که عبارت از تخلف ناپذیری و غیرقابل تغییر بودن است، دارا خواهد بود. به این ترتیب معانی قواعد سه گانه و کیفیت پیدایش و ترتّب آنها بر یک امر ذاتی به روشنی معلوم شد.

تعریف ذاتی

‏شارح مواقف، ذاتی را به امری که خارج از شیئ نباشد، تعریف کرده و می گوید:

  • ‏إنّا نحکم بکون الماهیه مرکبه من أجناس و فصول أو غیرهما، إذ علم أنّها متشارکه لغیرها فی ذاتی أیّ أمرٍ غیر خارج عنها و متخالفه لذلک الغیر فی ذاتی بالمعنی المذکور…

‏این تعریف فقط ذاتی باب ایساغوجی را شامل می شود و ذاتی باب برهان از آن بیرون خواهد بود. چنانکه تعریف امام فخررازی در مورد امر ذاتی، هنگامی که اجزاء ماهیت مرکب را بیان می کند، بیش از ذاتی باب ایساغوجی را شامل نمی شود. گویا این دو متکلّم بزرگ، ذاتی باب برهان را از اقام ذاتیات نمی دا نند. با این همه، جامع ترین تعریف را برای امر ذاتی از خاج ملأهادی سبزواری می شنویم. وی ذاتی را به سه خاصیت روشن آن تعریف می کند که به ترتیب عبارتند از:

  1. معلّل نبودن به غیر که همان بی نیازی از سبب است
  2. مقدم بودن بر ماهیت ذوالذاتی در تعقل
  3. بیّن الثبوت بودن برای شیئ

‏چنانکه می گوید:

‏ذاتی شی ء لم یکن معلّلاً     و کان مایسبقه تعقّلا

‏وکان أیضا بیّن الثبوت له        و عرضیه اعرفن مقابله

‏حکیم هیدجی می گوید: چون دست یافتن به تعریف حقیقی برای امر ذاتی بسیار مشکل است، حکیم سبزواری آن را به رسم تعریف کرده و به ذکر خواص سه گانه ای که قدما آنها را بر شمرده اند، اکتفا نموده است.

‏ملامحسن فیض کاشانی، شاگرد برجسته صدرالمتألهین، ذاتیات را به یکی از خواص سه گانه مذکور تعریف کرده است و آن خاصیت بارز عبارت است از بی نیازی از سبب که همان قاعده «‏ذاتی کلّ شیئ لم یکن معلّلاً» ‏را تشکیل می دهد؛ چنانکه می گوید: فالذاتیات و لوازم الماهیات لا تحتاج إلی جعل جاعل و تاثیر مؤثر، پل جعلها تابع لجعل الماهیات، وجوداً و عدماً، فإن کانت الذات مجعولاً کانت ذاتیاتها و لوازمها مجعوله بنفس ذلک الجعل، و إن کانت الذات غیر مجعوله کانت الذاتیات و اللوازم غیر مجعولت باللاجعل الثابت للذات.

‏آخوند ‏ملا محمد کاظم خراسانی که از اکابر علمای علم اصول فقه است، و تا اندازه ای با علوم عقلی آشنایی داشته است، امر ذاتی را به یکی از خواص و آثار دیگر آن تعریف کرده که عبارت از ضرورت ثبوت است؛ چنانکه می گوید:

  • ‏فإنَّ الذاتیات ضروریّ الثّبوت للذات…

‏وی از این قاعده در باب تجری استفاده کرده و شخص متجری را به علت طغیان و خارج شدن از رسوم عبودیت سزاوار کیفر الهی می داند. حُسن عقوبت را از آثاردوری از حق تعالی می داند که به علت خُبث باطن و سوء سریره برای برخی از مردم پیش می آید‏. خُبث باطن و سوء سریره نیزمقتضای استعداد ذاتی اشخاص است و این همان امر ذاتی است که برای شیئ ضروری الثّبوت است و در لوح قضا که «‏جفّ القلم بما هوکائن» ‏به هیچ وجه قابل تغییر نیست. (قلم اینجا رسید و سر بشکست). هنگامی که سخن به ذاتیات رسد رشته پرسش ها و پاسخ ها از هم گسسته شود و کاخ عظیم اندیشه ها از بن فرو ریزد.

  • ‏و ینقطع السّؤال بلم و أنّه لم اختار الکافر الکفر و المؤمن الإیمان فإنه یساوق السّؤال عن أنّ الحمار لم یکون ناهقاً و الانسان لم یکون ناطقاً.

‏همان طور که در صدر این مبحث یاد آوری شد، در بسیاری موارد به مناسبت های مختلف از قواعد سه گانه استفاده شده و مورد استناد قرار گرفته اند که از آن جمله است موارد زیر:

  1. شرح منظومه سبزواری، الهیات بالمعنی الاخص، ص ۱۷۸ ‏و ص ۲۸
  2. حاشیه اسفار اربعه .ج ۳ ‏.ص ۳۲۰
  3. فیض کاشانی. عین الیقین. ص ۲۵۷
  4. همو: اصول المعارف ص ۴۳
  5. اسفار اربعه .ج ۳ حاشیه س ره
  6. اسفار اربعه .ج ۶‏،ص  ۱۹۶ و ۱۷۱ ‏حاشیه س ره
  7. جرجانی شرح المواقف. ج ۱ ‏. ص ۳۴۸
  8. ‏فخر رازی. المباحث المشرقیّه .ج ۱ ‏. ص ۵۴ – ۵۶
  9. هیدجی. تعلیقه بر شرح منظومه سبزواری، ص ۲۲
  10. آخوند ملامحمد کاظم خراسانی. کفایه الاصول  ج ۲‏. ص ۱۶

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا معادله را حل کنید *