قاعده اتحاد عاقل و معقول
۱۳۹۱-۱۰-۲۶
برنامه معرفت بیست و نهم دی ۱۳۹۱
۱۳۹۱-۱۰-۲۹
نمایش همه

قاعده ۸ :الاول فی الفکر هو الاخر فی العمل

منطق و فلسفه

مبدا پیدایش این قاعده آن است که علت غایی ، همواره در ذهن مقدم و در عالم خارج از ذهن موخّر است . حکما اقسام علل را در چهار قسم منحصر کرده اند که به ترتیب عبارتند از :

۱ – علت غایی

۲ – علت فاعلی

۳ – علت صوری

۴ – علت مادی

دو قسم اول را « علل وجود» می نامند و دو قسم آخر را « علل قوام » ؛ زیرا ماهیت اشیا از علت مادی و صوری تشکیل می شود و وجود ماهیت از ناحیه علت غایی و فاعلی است . چنان که در باب علل قوام هر کدام از ماده و صورت به یکدیگر بستگی دارند و هیچ کدام از آنها بدون دیگری نمی تواند در جهان منشأ اثری بوده باشد . در باب علل وجود نیز علت غایی و فاعلی به یکدیگر وابسته اند و هیچ کدام از آنها به تنهایی در ایجاد ، موثر نخواهند بود . بنابراین ، طرح این مبحث که در باب علیت ، آیا علت غایی اصیل است یا علت فاعلی ، مشکلی را حل نمی کند ، بلکه هر کدام از فاعل و غایت نسبت به یکدیگر از یک جهت علیّت دارند . و علیّت هر یک از آنها را نسبت به دیگری به این ترتیب مشخص کرده اند که فاعل ،منشأ پیدایش وجود ماهیت غایت ، در عالم خارج است ، ولی به هیچ وجه علت ماهیت غایت یا علت غایت بودن آن نیست .اما غایت ، علت فاعلیت فاعل است نه وجود فاعل .

بنابراین اگر از شخص بیمار سوال شود چرا داروی ناگوار نوشیدی ؟ در پاسخ می گوید : به خاطر اینکه تندرستی ام را باز یابم . و اگر به وی گفته شود چرا و چگونه تندرستی ات را باز یافتی ؟ در پاسخ خواهد گفت :زیرا داروی ناگوار نوشیدم . به این ترتیب معلوم می شود که نوشیدن داروی ناگوار علت فاعلی تندرستی ، و تندرستی علت غایی نوشیدن دارو است .

در ادامه بخوانید:  آنچه آغاز ندارد پایان ندارد

بنابراین علت غایی ، همواره در ذهن مقدّم ، و در عمل و در جهان خارج موخر است و این همان معنی است که به عنوان یک قاعده گفته می شود :«الاول فی الفکر هو الاخرُ فی العمل »

با توجه به آنچه گذشت می توان ادعا نمود که قاعده «الاول فی الفکر هوالاخر فی العمل » به عنوان  یک قاعده عقلی و فلسفی قابل تخصیص نیست و هیچ گونه استثنایی را نمی پذیرد.

جلال الدین مولوی  در این باره می گوید:

ظاهـر آن شاخ اصــل مـیـوه است       باطناً بهر ثمر شد شاخ هست

گــرنــبـودی میـل و امــیـد ثـــمـــر       کی نشاندی باغبان بیـخ شجر

پس به معنی آن شـجر از میوه زاد      گر بـه صـورت شـجر بودش نهاد

مصـطـفی زیـن گـفـت ـآدم و انبیاء      خـلـف من باشـند ، در ایـن لــوا

بهـر ایـن فرموده اسـت آن ذوفنون       رمـز نحـن الآخـرون السـابـقـون

گـر بــه صــورت مــن زآدم زاده ام        من به معنی جدّ، جد افتاده ام

پـس زمـن زایـیــده در معـنی پـدر        پس ز مـیـوه زاد در معنی شجر

اول فــکــر آخــر آمــد در عــمــل         خاصـه فـکـری کـو بود وصف ازل

غایت و غرض اصلی از شجره ، همانا میوه است که در فکر و جهان اندیشه اول است به طوری که اگر اندیشه میوه در باغبان پیدا نشود ، هرگز درخت را در زمین نمی نشاند . ولی این غایت و غرض اصلی ، در عمل آخر است ؛ چون میوه هر گیاهی ، نتیجه نهایی سیر آن گیاه است . وجود حضرت ختمی مرتبت (ص ) نیز که میوه شجره نبوت است ، اگر چه در عمل آخرین پیغمبر است ، ولی در حقیقت ، غایت و غرض اصلی نبوت همه انبیاء است ، چنان که گفته شده است «لولاک لما خلقت الافلاک»

در ادامه بخوانید:  منشأ صدور چیزی، منشأ صدور ضد آن نیست

معنای رمز «نحن الاخرون السابقون » همین است که از حیث رتبه و مقام سابق و از حیث زمان لاحق است . در ظاهر او فرزند آدم است و در باطن فرزند وی .

چنانچه در ظاهر شاخه درخت ، اصل و اساس میوه است ، ولی در باطن ، وجود شاخه درخت به خاطر میوه است که اگر میوه نمی بود ، درخت هم نمی بود . پیدایش شاخ درخت به خاطر میوه است ؛ زیرا غایت درخت میوه است .

یک حرف ز مجموعه عز و شرفش     لولاک لما خلقت الافلاک آمد

از آنچه گذشت نقش علت غایی و وابستگی آن به سایر علل در جهان آفرینش به روشنی معلوم گردیدو به رغم تصور کسانی که جهان خلقت را از غایت و غرض خالی می پندارند ، نقش عمده و اساسی را در نظام آفرینش مساله غایت و غرض به عهده می گیرد.

1 دیدگاه

  1. بهاران گفت:

    با سلام و عرض ادب
    در عبارت ” اول فی الفکر” منظور از فکر ایا فکر انسان است یا منظور این است که اول فی بالقوه اخر فی بالفعل؟
    از این قاعده کجاها استفاده می شود؟
    برای این که عبارت لولاک لما خلقت الافلاک درست باشد لازم نیست که پیامبر حتما اخرین باشد. اینجا اصلا بحث زمان مطرح نشده.
    متشکرم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا معادله را حل کنید *