عطار؛ کامل و بیگانه

حکمت، آغاز راه فضیلت
۱۳۹۵-۰۶-۱۵
برنامه معرفت نوزدهم شهریور ۱۳۹۵
۱۳۹۵-۰۶-۲۰
نمایش همه

عطار؛ کامل و بیگانه

کاملی گفتست آن بیگانه را             کاخر ای خر چند روبی خانه را

چند داری روی خانه پاک تو             خانه چاهی کن برافکن خاک تو

تا چو خاک تیره برگیری ز راه          چشمهٔ روشن برون جوشد ز چاه

آب نزدیکست چندینی متاب             چون فرو بردی دو گز خاک اینت آب

کار باید کرد مرد کار نیست            ورنه تا آب از تو ره بسیار نیست

شیخ عطار در این داستان دو نکته را طرح می کند یکی تقابل و برخورد کامل و بیگانه و دیگر اینکه انسان دو عالم دارد. کامل و بیگانه دو اصطلاحی است که شیخ عطار آنها را در نسبت با ارتباط با حق مطرح می کند به این ترتیب که کامل کسی است که با حق تبارک و تعالی آشناست، با او ارتباط دارد و از جانب او سخن می گوید و بیگانه کسی است که کامل نیست به این ترتیب اگر کسی کامل نباشد بیگانه است.

ظاهر داستان این است که کامل به بیگانه می گوید در رسیدگی به امور روزمره خانه دچار افراط شده است و بهتر است که چاه بکند و این زبان رمز و ادب این واقعیت است که پرداختن مفرط به امور ظاهری انسان را از پرداختن به باطن خود باز می دارد و چاره این است که انسان از طریق اندیشه به چاه باطن و قلب برود تا به آب معرفت که حیات ابدی به اوست برسد.

این قصه شرح حال واقعی همه انسان های کامل نسبت به انسان های غیر کامل است که شیخ عطار هنرمندانه آن را بیان کرده است و از اینجا می توان به اهمیت سخن پی برد آن اینکه سخن خانه اندیشه است . هر موجودی خانه ای دارد اندیشه نیز به زبان می آید و درآن خانه می کند. این مطلب مقدمه نکته ای است که شیخ عطار ان را در بیت آخر بیان کرده است و آن این است که انسان دو عالم دارد یک عالم تن و یک عالم اندیشه. اندیشه از منشا خود که بیرون از تن است با تن ارتباط برقرار می کند و اگر چه که سلامت تن اگر چه در اندیشیدن موثر است اما ابزار اندیشیدن است نه موجد آن.

بزرگی در باب تمیز عالم اندیشه و تن این مثال را طرح می کند که اگر یک ولی کامل که صاحب فضایل است و یک انسان شرور که  صاحب رذایل است هر دو به دلیل بیماری به طبیب مراجعه کنند طبیب در طبابت خود آنچه را مد نظر قرار می دهد طبیعت آنهاست نه فضیلت یا رذیلت آنها. عطار نیز با خانه دادن به فضایل اندیشه در زبان ما را از آنها بهره مند ساخته است. طبیعت نسبت به اندیشه و آثار آن که فضیلت و رذیلت از جمله آنهاست حالت یکسان دارد و منشا آثار اندیشه نیز همان که است منشا خود اندیشه و به این ترتیب با هدایت درست اندیشه انسان می تواند به فضیلت و مکارم اخلاقی دست یابد.  به واقع اندیشه پلی به سوی عالم بی نهایت است زیرا که میتواند بی نهایت را ادراک کند. همه موجودات  از جمله تن آدمی متناهی است و متناهی نمی تواند نا متناهی را ادراک کند .

انسان ها از ازل تا ابد افراد یک نوع اند. اما ضمن آن هر انسانی یکی است و به این ترتیب چاه معرفت هر انسانی منحصر به خود است که باید خود آنرا بجوید. درست است که آدمی به کسب معرفت از بیرون می پردازد اما کسب معرف بیرونی باید جنبه اعدادی داشته باشد به این معنا که باید موجب جوشش معرفت از چاه درون بشود در اینصورت است که از وصل معرفت کسب شده به معرفت درون معرفتی حاصل می آید که خاص الخاص صاحب ان است در غیر اینصورت معارفی که انسان کسب میکند تنها مجموعه ای از محفوظات خواهند بود.

بزرگی گفته است دیالوگ به واقع ارتباط و ترکیب دو مونولوگ است به این ترتیب که هر یک از طرفین گفتگو ابتدا با خود حدیث نفس می کند سپس در بیان آنرا با دیگری در میان می گذارد به این ترتیب هر یک از طرفین پیش از بیان به آنچه می گوید از درون آگاه است جز این به واقع گفتگو نیست بلکه تبادل صوت است. عطار با بهره گرفتن از چاه معرفت خود به زیبایی آه را در برابر چاه می آورد. آه آمدن از اعماق و چاه رفتن به اعماق است و وجود آه حاکی از وجود چاه است.

طبق گفته شخص کامل کندن چاه چندان سخت نیست ضمن آنکه آغاز کردن به آن نسبت به عمیق کندن آن اولی دانسته است اما به این نکته باید توجه کرد که چاه معرفت همه افراد به یک اندازه آب ندارد. چاه معرفت برخی انسانها چون حضرت مولا علی (ع) بسیار عمیق وبه دریاهای هستی واصل است و این دریا بی کرانه معرفت حق تبارک و تعالی است. قرآن کریم فرموده است خداوند {رفیع الدرجات و ذوالعرش المجید} است و مجید یعنی بالایی که فوق آن متصور نیست. در اینجا این پرسش پیش می آید که آیا حق تبارک و تعالی صاحب درجات است؟ پاسخ این است که خیر زیرا که حق تبارک و تعالی به اصطلاح حکما موجودی مشکک و ذو مراتب نیست بلکه واحد شخصی علی الاطلاق است و مطلق درجه ندارد. آن را به درجه طالبان معرفت حق تبارک و تعالی معنی می کنم و اینکه درجه طلب سالکان معرفت حق تبارک و تعالی به میزان اشتیاق آنها در وصول به حق مگر در مقام فنا و اطلاق که محل بحث ما نیست متفاوت است. درجه تاثیر و سوزندگی آه انسان نیز به اندازه عمق چاه  معرفت اوست و انسان خود نیز از میزان آن آگاه است. گاه انسانی چون حضرت مولا علی (ع) آه می کشد ” فتنفس سعدا ” و این اتفاقا در همان زمانی است که حضرت با چاه درد دل گفته است. بنابراین شیخ عطار این قصه را از آه و چاه مولا پرداخته است.

مولانا می فرماید:

آه می گویم رسن شد آه من             گشت آویزان رسن در چاه من

این رسن بگرفتم و بیرون شدم          شاه و زفت و فربه وگلگون شدم

در بن چاهی همی بودم زبون             در همه علم نمی گنجم کنون

اشک نیز از آثار چاه معرفت است و به واقع آبی است که از وجود چاه معرفت خبر می دهد. تا مادامی که این آثار حداقل برای خود شخض ظاهر نشود (نشان ازگرفتاری انسان به ورطه ظاهردارد) آثار چاه معرفت می توانند انسان را از میزان عمق معرفت او آگاه کنند. چاه معرفت انسان به عالم مجردات، هاهوت وملکوت متصل است. به این ترتیب این گفته حضرت مولا علی (ع) که بکا مفتاح رحمت است معنی می شود زیرا آب معرفت در واقع آب رحمت است.

ره پدید آید چو آهت دم زند     نور می بر کلبه آدم زند

نور عرش به واقع نور دل انسان کامل است و قلب انسان کامل عرش الرحمن. انسان کامل عرش خداست و عرش خداوند نور معرفت است. به این ترتیب مقام معرفت تا بدین پایه بلند است. در جایی که حضرت مولا (ع) می فرماید هنگام شب چشمان او دو چشمه جوشان اند به این واقعیت اشاره می کند که همین دو چشم ظاهر او به منبع غیب معرفت متصل اند و نور چشم در واقع نور معرفت است که از همین مشرق است. و هستی از مشرق وجود انسان طلوع می کند یعنی هستی به وجود انسان هستی است. شب قدر نیز شب طلوع هستی است و خود انسان مطلع الفجر است. در شب قدر حقایق بی شکل و اندازه به شکل و اندازه می آید. بطور کلی شب عمیق است و بنابراین با چاه معرفت بسیار ارتباط دارد از این رو اصحاب دل بسیار با آن مانوسند

شب ز اسرار علی آگاه است          دل شب محرم سر الله است

شب شنیدست مناجات علی          جوشش چشمه عشق ازلی

شب علی دید و به نزدیکی دید         گرچه او نیز به تاریکی دید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا معادله را حل کنید *