جهان، از طریق فلاسفه ایرانی، ارسطو را شناخت

Davani
فلسفه، کوشش بی دریغ برای فهم مسائل بنیادی
۱۳۹۴-۰۵-۲۱
Dr Ebrahimi Dinani marefat (9)
برنامه معرفت ۲۳ مرداد ۱۳۹۴
۱۳۹۴-۰۵-۲۴
نمایش همه

جهان، از طریق فلاسفه ایرانی، ارسطو را شناخت

Dr-dinani-in-institute-Academy-philosophy

سوال این است که غربی ها می گویند در فلسفه یونانی مانده اید برای این چه پاسخی دارید…

عرض میکنم خدمت شما که خیر، ما فلسفه یونانی را خواندیم اما در حد آن باقی نماندیم و ما قبل از شما یونان را خواندیم؛ اولین کسانی که یونان را مطالعه کرده اند که حتی قبل از اسلام هم هست، ما ایرانی ها بودیم. ایران باستان پیش از اسلام، یونان را خوانده بود و هم فیلسوفان بعد از اسلام.

به غربی ها بفرمایید که ابن سینای بزرگ ایران، حرف هایی گفته است که در حرف های سقراط و افلاطون نمی توانید آن را پیدا کنید و ما تازه هایی داریم که بنده در کتاب «سخن ابن سینا و بیان بهمنیار» که در همین سالهای اخیر از بنده چاپ شده است، به طور مبسوط بیان کرده ام. برهان صدیقین ابن سینا، به ذهن ارسطو نرسیده بود. اما اینکه ما یونان را خوانده ایم نقص نیست. ما این هنر را داشتیم که یونان را خواندیم اما در یونان نماندیم و اتفاقا شما یونان را نخواندید و اگر هم خواندید مثل حکمای ما نتوانستید حرف های نو بیان کنید. غربی ها، یونان را از ما یاد گرفته اند. از ابن سینای بزرگ یاد گرفته اند. توماس آکویناس از طریق ابن سینا با ارسطو آشنا می شود. آلبرت کبیر از طریق ابن سینا با ارسطو آشنا می شود.

البته اینکه ما نیز اشکالاتی داریم شکی نیست. بنده نظرم این است که بعد از ملاصدرا در علم و فلسفه، ما درجا زده ایم و ترقی نداشتیم.

پس آیا شما بازگشت به ابن سینا را پیشنهاد می کنید؟

خیر. از گذشته تجربه می آموزم اما بازگشت نمی کنم.

پس اگر ما ابن سینا را بازخوانی کنیم بسیاری از اشکالات برطرف خواهد شد…

بله. و عمده نظرات و سخنان ملاصدرا از ابن سینا بوده است. اگر ابن سینا پیدا نشده بود و اندیشه های والا و متعالی او در میان متفکران مطرح نبود، اکنون تمام جهان اسلام «داعش» بود. امروز اگر داعش، داعش است به این علت است که ابن سینا نخوانده است.

سوال دیگر این است که شما در کتاب سالک فکرت فرمودید که تاریخ تعقل اسلامی، پانوشت بر «أناالحق» منصور حلاج است…..

بله چرا این سخن را گفتم زیرا که این حرف حلاج، مخّ وحدت وجود است و اگر وحدت وجود را بگیریم توحید هیچ ارزشی ندارد. این حرف را بعضی از اهل شریعت سمّ می پندارند.

تکفیر کردند…

بله حق هم دارند. اما اگر هستی وحدت نداشته باشد، آنگاه وحدت خداوند چه وحدتی است؟ یک موجود که از همه گنده تر است؟ این کفر است! وحدت خداوند، جایی برای غیر باقی نمی گذارد. خدا را واحد عددی می دانند. این تسبیح من صدتا است حالا یکی از آن جدا کردم. این یکی چه ترجیحی بر نود و نه تای دیگر دارد؟ خیلی چیزها یکی است، حال اگر خدا هم مثل همان ها واحد است (به قید عددی) این یکی [خدا] بر چیزهای دیگر که آنها هم واحد عددی اند چه ترجیحی دارد؟

اینجا می خواهم جرأت کنم و بگویم که «دین منهای توحید، افسانه و قصه ای بیش نیست» مثل داستان جن و پری می شود. پس سخن من که می گویم تفسیر سخن منصور حلاج است، بی وجه نیست.

استاد گرامی، غربی ها وجود را رها کرده و به موجود پرداخته اند. و نتیجه آن نهایتا تجربه گرایی و پوزیتیویست شده است که آنها شده مبنای تصمیم سازی برای انسان. خوب این برای کشور ما که می خواهیم براساس اسلام تصمیم سازی بکنیم یک تعارض است…..

بله این تعارض هست. و این تعارض نه فقط با اسلام معارض است بلکه با هر دینی تعارض دارد. همان طور که به شما عرض کردم اینکه دنبال ذره خدا هستند، از آثار پوزیتیویسم است.

البته برای اینکه ما بتوانیم از این تعارض به سلامت عبور کنیم، باید بضاعت [عقلانی] را بالا ببریم. و با بضاعت کم نمی توانیم راه به جایی ببریم. و عجله و شتاب هم نداشته باشیم و سریع به دنبال نتیجه نباشیم. شما در حوزه علوم که غرب به طور مبسوط به آن پرداخته است حرف خیلی تازه ای شاید نتوانید بگویید اما شما می توانی این علوم را بپذیرید ولو اینکه پوزیتیویستی باشد، اما نواقص آن را بیان کنید و بگویید که در اینجا و این مساله این علم ناقص است. رد کردن علوم که بر پایه متد و آمار و مستندات است، اگر نگوییم محال است کار بسیار سختی است اما شما می توانید اشکالات علوم را بیان کنید. همان طور که ابن سینا این کار را کرد.

ابن سینا ارسطو را مطالعه کرد و آن را رد نکرد، اما مسائل ارسطو را تحلیل کرد و ضعف های او را بیان کرد و راه حل هم داد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا معادله را حل کنید *