جلال الدین دوانی فیلسوف ذوق التاله

خالق و مخلوق
برنامه معرفت پنجم مهر ۱۳۹۲
۱۳۹۲-۰۷-۰۵
برنامه معرفت دوازدهم مهر ۱۳۹۲
۱۳۹۲-۰۷-۱۴
نمایش همه

جلال الدین دوانی فیلسوف ذوق التاله

جلال الدین دوانی فیلسوف ذوق التاله

دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی،‌ مولف کتاب جلال الدین دوانی فیلسوف ذوق التاله ؛ دوانی را یکی از شاخص‌ترین چهره‌های تفکر عقلی در جهان اسلام دانسته و تصریح می کند: فرهنگ اسلامی در شئون مختلف از جمله اصول و فقه و حدیث، غنی ست و ما کمتر توانسته‌ایم غنای آن را به جهان نشان دهیم. فلسفه، با سایر حوزه‌های معرفت بشری به ویژه علوم، تفاوتی فاحش دارد. هر علمی را می‌توان فارغ از تاریخش یاد گرفت، اما این نکته درباره فلسفه صدق نمی‌کند. کمی شوخ طبعی‌ست، اگر کسی مدعی شود فیلسوف است ولی تاریخ فلسفه نمی‌داند. متاسفانه تاریخ فلسفه اسلامی را نه خوب نوشته‌ایم و نه خوب می‌دانیم. در تاریخ تفکر عقلی جهان اسلام ماجرای غم انگیزی غالب است، فلسفه همیشه رایج و حتی جایز هم نبوده است، به نحوی که از این بابت فلاسفه بسیاری دشواری‌ها و مصائب زیادی را تحمل کرده‌اند. اما بازهم در چنین شرایطی کسانی فلسفه‌ورزی کرده و درخشیده‌اند، البته در ایران. در تاریخ فلسفه اسلامی که عمری هزارساله دارد، بیش از نود درصد افراد موثر ایرانی بوده‌اند.

وی آغازگر فلسفه اسلامی را‏، فارابی دانسته و می گوید: در فلسفه اسلامی دو یا سه حوزه را می‌توان شناسایی کرد‏. حوزه شیراز که حاصل اجتماع متکلمان و فلاسفه متعددی است. جلال‌الدین دوانی، محمد صدر‌الدین دشتکی‏ و غیاث‌الدین منصور دشتکی از آن جمله‌اند. این حوزه در قرن نهم شکل گرفته، ابتدا بیشتر کلامی بوده و بعد رنگ فلسفی به خود گرفته است. چند قرن بعد در اصفهان اتفاقی مشابه با افرادی چون میرداماد و ملاصدرا افتاد و پس از آن در دهه‌های اخیر در تهران با فلسفه‌ورزی کسانی مثل حکیم جلوه و زنوزی.

بخشی از مقدمه کتاب جلال الدین دوانی فیلسوف ذوق التاله

استاد دینانی انگیزه خود از تالیف جلال الدین دوانی فیلسوف ذوق التاله این چنین می گوید: حوزه شیراز را کسانی که نامشان ذکر شد رواج دادند‏، به اعتقاد من دوانی از آن دیگران نیرومند‌تر است. نام وی و نقل قول‌هایش در اعصار بعد در آثار و تالیفات دیگران از جمله ملاصدرا ذکر شده، اما زیاد مورد اعتنا قرار نگرفته است. عدم اقبال او در تاریخ فلسفه دو دلیل دارد که به اعتقاد من هم دلایل قابل توجه و مهمی هستند. دوانی قائل به اصالت ماهیت است و در علم کلام که علمی اسلامی ست و از عقاید اسلامی دفاع می‌کند، اشعری است. اشعری بودن با فیلسوف بودن در تضاد است. اشعریون ضد فلسفه هستند او هم اشعری است و هم قائل به اصالت ماهیت.

در ادامه بخوانید:  آینه های فیلسوف

آراء دوانی بعد از ملاصدرا مورد توجه قرار نگرفته و معرفی بیشتر دوانی مهمترین انگیزه خود برای تالیف کتاب جلال الدین دوانی فیلسوف ذوق التاله می دانم. دوانی علیرغم نواقص مذکور نبوغ و تفکری پویا دارد‏، از دیگرسو، در یک لحظه اتصالی با معنویت ایجاد کرده که حائز اهمیت است. او کتاب‌های متعددی نوشته و به علوم زیادی احاطه داشته است. یکی از آثار دوانی کتاب «انموذج العلوم» است که در آن احاطه خود را به علوم مختلف اثبات کرده است. او با تمام علمش نمی‌توانسته فیلسوف باشد چراکه اشعری بوده است، اما در سفری که به عراق داشته و در زیارت قبر حضرت علی (ع) در حالتی خاص که من برگرفته از ابن عربی آن را مبشره نامیده‌ام، حضرت علی (ع) را خواب می‌بیند. مبشره حالتی است بین خواب و بیداری. دوانی اهل تسنن است اما حضرت علی (ع) را خواب دیده و ایشان نوشتن چیزی را به او تکلیف کرده‌اند. دوانی پس از این اتفاق الزوراء را نوشته است. رساله الزوراء کوچک‌ترین کتاب او، اما اثری است سترگ. به اعتقاد من بسیاری از مطالب این رساله مورد توجه ملاصدرا بوده است گرچه هیچ‌گاه نامی از آن نیاورده است.

ملاصدرا نظریه‌ای دارد که آن را امکان فقری نام نهاده و به این معناست که غیر از خداوند که واجب الوجود است، همه موجودات عالم هستی فقر محض هستند، مراد فقیر نیست بلکه خود فقر است. به اعتقاد من این مطلب را چند قرن قبل دوانی در این کتاب گفته، اما چون پیرو اصالت ماهیت است، خداوند را واجب الوجود دانسته و عالم را تنها نسبت با او. نسبت چیست؟ فرق است بین منسوب و نسبت. نسبت همیشه در غیر است، منسوب دیده می‌شود، نسبت هست اما دیده نمی‌شود. این ذوق التاله نام دارد. تاله یعنی غرق در الاهیت، یعنی اصل خداست و غیر او صرف نسبت است. اینجا او که اشعری و پیرو اصالت ماهیت است به عرفا نزدیک شده، در اصل به عارفی تمام عیار، به عارفی علوی بدل گشته است. امثال ملاصدرا می‌گویند ذوق التاله به محقق دوانی منسوب است اما چون قائل به اصالت ماهیت است نمی‌تواند این حرف را بگوید. او قائل به اصالت ماهیت هست، اما این حرف را هم گفته. این یکی از مهم‌ترین حرف‌های اوست. او افکار والایی داشته، و به اعتقاد من در مناظراتش با برجستگان حوزه شیراز، مثل دشتکی‌ها غالب بوده است. دوانی با اینکه اشعری بوده، شیخ اشراق را خوب خوانده و شرحی هم بر «هیاکل النور» نوشته و به او علاقه داشته است. نور اشراق به او تابیده و اشراقی است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *