بصیرت در نظر حکما و فلاسفه

سهروردی حلقه واسط حکمت مشاء و متعالیه
۱۳۹۴-۰۱-۰۸
کلام ماتریدی
کلام ماتریدی
۱۳۹۴-۰۱-۱۰
نمایش همه

بصیرت در نظر حکما و فلاسفه

برخی از بزرگان اهل تحقیق نور را به دو قسم ظاهر و باطن تقسیم کرده و جهان مُلک یا شهادت را محل تجلی انوار ظاهره دانسته اند. در نظر این اشخاص عالم ملکوت یا جهان غیب محل تجلی انوار باطن شناخته می شود. یکی از بارزترین خصلت های نور این است که غیر خود را نشان می دهد و حقایق را آشکار می نماید.

به این ترتیب نور حسّی، تنها امور محسوس را نشان می دهد ولی نور معنوی کاشف حقایق و مفاهیم شناخته می شود. به عبارت دیگر می توان گفت نور معنوی کاشف معانی است در حالی که نور حسّی فقط ظروف و قالب های این معانی را آشکار می سازد و در این مساله تردیدی نیست که مشاهده ظرفها و قالبها بدون در نظر گرفتن معانی و محتوای آنها از اعتبار برخوردار نخواهد بود.

آنچه منشأ درک حقایق واقع می شود انوار باطنی و ادراکات عقلی است. ادراکات حسّی در حیوانات بسیاری وجود دارد ولی حیوانات به کشف حقایق دست پیدا نمی کنند. آنچه از یک انسان سالک انتظار می رود این است که از مرحله نور مشاهده آثار به مرتبه نور مشاهده صفات دست پیدا کند و سپس به مقام نور مشاهده ذات نائل گردد. ولی گاهی اتفاق می افتد که برخی اشخاص در مرحله نور حسّی متوقف می شوند و از رسیدن به مرتبه نور معنوی محروم و بی نصیب می شوند. این محرومیت و بی نصیب شدن نتیجه ای است که یا به نداشتن استاد کامل و مربی دلسوز مربوط می گردد و یا از ضعف همت و نداشتن اراده نیرومند ناشی می شود.

در ادامه بخوانید:  حکمت، آغاز راه فضیلت

تعقل، از یک سو همواره به صورت استدلال ظاهر می شود ولی از سوی دیگر شخص می تواند استدلال را فقط به عنوان یک موید برای چیزی که به کشف مستقیم آن نائل شده است به کار گیرد. در اینجاست که می توانیم ادعا کنیم عقل استدلالی و عقل شهودی یا بصیرت دو مرتبه طولی از یک حقیقت را نشان می دهند. عقل استدلالی بدون تردید یکی از مواهب الهی شناخته می شود. زیرا آثار و ثمراتی که بر آن مترتب می شود بیش از آن اندازه ای است که ما بتوانیم اکنون درباره آنها سخن بگوییم. با این همه باید بپذیریم که این عقل دارای دو جنبه است و به همان اندازه که ممکن است از آن، حسن استفاده شود امکان سوء استفاده از آن نیز همواره وجود دارد.

عقل استدلالی همواره از یک سلسله مواد خام بهره می گیرد و بر روی آنها فعالیت خود را ادامه می دهد. پر واضح است که عقل در خلأ فعال نیست و در مورد هیچ، سخن نمی گوید. به این ترتیب باید به این مساله توجه داشت که مواد خام و اولیه ای که عقل استدلالی بر روی آنها کار می کند چگونه فراهم می شود و میزان اعتبار آنها تا چه اندازه است . این مواد خام و اولیه می تواند از اطلاعات ناقص و امور غیر معتبر فراهم شود و در این صورت استدلالی که براساس آنها صورت می پذیرد از اهمیت و اعتبار بیشتر از آنها برخوردار نخواهد بود. اما اگر این مواد خام و اولیه از طریق بصیرت و شهود عقلی فراهم شود استدلالی که برپایه آنها شکل می گیرد دارای اعتبار معنوی بیشتری خواهد بود. و در اینجاست که می توانیم ادعا کنیم عقل و بصیرت به یکدیگر نزدیک بوده و در برخی موارد مکمل و موید یکدیگر شناخته می شوند. درست است که استدلال ایجاد تعقل نمی کند ولی نوعی استعداد و آمادگی فراهم می آورد که در آن آمادگی، انسان می تواند به نوعی شهود عقلی دست یابد. البته تعقل نیز به هر نحوی که حاصل شود ناچار از طریق استدلال به منصه بروز و ظهور می رسد و این همان چیزی است که می تواند ارتباط و همبستگی عقل و بصیرت را به اثبات رساند. وقتی شخص بصیر از دریافت های درونی خود سخن می گوید استدلال جایگاه و ظهور پیدا می کند زیرا سخن گفتن همواره به منظور اثبات چیزی که ظاهر نبوده است، صورت می پذیرد و اثبات کردن پیوسته با استدلال کردن همراه است. بنابراین، سخن گفتن استدلال کردن است و استدلال، ظهور عقل و جلوه خرد به شمار می آید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا معادله را حل کنید *