ادراک ذات چگونه است
۱۳۹۱-۱۰-۰۹
هوالاول و الآخر والظاهر والباطن
هوالاول و الآخر والظاهر والباطن
۱۳۹۱-۱۰-۱۱
نمایش همه

برنامه معرفت هشتم دی ۱۳۹۱

مشخصات فایل

نام فایل: خواجه نصیر طوسی فیلسوف گفتگو

موضوع برنامه: اندیشه های خواجه نصیر طوسی

مدت زمان برنامه: ۴۷ دقیقه

حجم فایل تصویری با بهترین کیفیت: ۱۵۸ مگابایت

حجم فایل متنی:۱٫۸۷ مگابایت

حجم فایل صوتی: ۱۵ مگابایت (MP3)

مختصری از متن برنامه:

همان طور که استحضار دارید از جلسه پیش پیرامون اندیشه خواجه نصیر طوسی ، از محضر استاد استفاده می کنیم حول محور کتاب بسیار وزین و عالمانه « خواجه نصیر طوسی ،فیلسوف گفتگو » نوشته حضرت استاد مقدمات در جلسه پیش عرض شد می خواهیم آرام آرام وارد قواعد گفتگوی خواجه نصیر بشویم .

در یک گفتگو خوب معمولا یکی گوینده هست معمولا و یکی هم شنونده هست و یکی هم اون مطلبی که بین آنها گفته می شود (مورد گفتگو )می خواهم مصداقا راجع به فخر رازی و شرحی که بر اشارات نوشته و حضرت خواجه نصیر در مقام پاسخ است . خوب اینجا ایشان باید بگوید و مخاطبش هم امام فخر رازی هست و مواردی است که اشکالات ایشان بر شرح اشارات وارد کرده است .

وقتی که این کتاب را ما می خوانیم ، این حس دست می دهد که خود فخر رازیی در مقابلش نشسته است . حالا این سوال مطرح می شود که وقتی می گوییم گفتگو باید دوتا زبان مقابل هم باشند . یا دو اندیشه مقابل هم باشند .یا مثلا دو ساحت هستی می توانند مقابل هم باشند .یا نه دو مقطع تاریخی می توانند در مقابل هم باشند .اگر این بحث درست باشد پس ما باید گستره گفتگو را خیلی توسعه بدهیم .

در ادامه بخوانید:  برنامه معرفت اول دی ۱۳۹۱

بسم الله الرحمن الرحیم

بسیار عالمانه سوالی را مطرح کردید . همین طور که قبلا عرض کردیم ، ماهیت گفتگو و به طور کلی سخن ، از سه عنصر تشکیل می شود .یکی گوینده ، شنونده ، موضوعی که بین گوینده و شنونده مطرح می شود .(ابژه یا همان واقعیت ) این واقعیت بین گوینده و شنونده است و از اینجا می توان گفت که علم همیشه التفات به چیزی است . سخن همیشه درباره چیزی است .سخن گو درباره چیزی سخن می گوید و شنونده هم درباره چیزی می شنود . آن درباره همان چیزی است که این وسط است .آن واقعیت است و این واقعیت مادامی که گوینده و شنونده نباشد به ظهور نمی رسد یعنی گویندگی و شنوندگی دو افق هستند یا دو دریچه هستند که واقعیت برای اینها باز می شود . یعنی اگر گفتگو نشود واقعیت برملا نمی شود . کشف واقعیت در گفتگوست .در جلسه قبل عرض کردیم که گفتگو ممکن است بین شخص و غیر باشد و بین شخص و خودش ! باز خود آدم هم با خودش گفتگو می کند .خوب اگر این تعریف را بپذیریم و این سه عنصر را ، خیلی چیزها معلوم می شود همان طور که شما بهش اشاره کردید .

گفتگو لزوما این نیست که یک شخصی مقابل من باشد .الان ما داریم گفتگو می کنیم و روبرو نشستیم .گفتگو چون خصلت اندیشه است و سخن هم بیان اندیشه است . سخن بما هو سخن ، بیان اندیشه است . اگر در سخن اندیشه نباشد ، سخن نیست . سخنی که محتوای اندیشه ای نداشته باشد و خالی از اندیشه باشد آن صوت است ، وراجی است ، سخن نیست . سخن ، وقتی سخن است که محتوا داشته باشدیعنی بیان یک اندیشه باشد وگرنه در سخنی که اندیشه ای در آن نیست آن یک صوتی بیش نیست و وراجی است و با صدای حیوان فرقی نمی کند .حتی صدای حیوان حکایت از یک معنی دارد ولی سخن انسان وقتی که اندیشه ای در آن نباشد ، چیزی نیست .

در ادامه بخوانید:  برنامه معرفت هجدهم اسفند ۱۳۹۱

خوب اگر سخن حاکی از معنی است، که خود این رابطه لفظ و معنی یک بحث گسترده ای است که حالا ما نمی خواهیم واردش بشویم و شنونده هم همیشه می خواهد از مجرای سخن یک معنی را دریافت کند، مرز زمان و مکان برداشته می شود . درست است که اندیشه در خلال تاریخ به ظهور  می رسد،(تاکید میکنم که ) به ظهور می رسد نمی گویم به وجود میاد . اندیشه در خلال زمان و مکان به ظهور می رسد .فرق است بین این دو تا . اما اندیشه از آن جهت که اندیشه است نه در قید زمان است و نه در قید مکان .هم از زمان فرا می رود هم از مکان فرا می رود . اکنون اگر گفتگو ارتباط دو اندشیه است ، بین گوینده و شنونده ، به قول قدمای ما که یک کلمه ای را به کار می بردند که زیباترین کلمه است و امروزه یه مقداری این کلمه کهنه شده است .پیرمرد های سابق در محله ما می گفتند که ما با هم اختلاط می کنیم .

لینک دانلود
Video-DownloadText-DownloadSound-Download

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا معادله را حل کنید *