برنامه معرفت بیست و نهم دی ۱۳۹۱

منطق و فلسفه
قاعده ۸ :الاول فی الفکر هو الاخر فی العمل
۱۳۹۱-۱۰-۲۷
فاعل مختار در اختیارش مجبور است
۱۳۹۱-۱۱-۰۱
نمایش همه

برنامه معرفت بیست و نهم دی ۱۳۹۱

مشخصات فایل

نام فایل: خواجه نصیر طوسی فیلسوف گفتگو

موضوع برنامه: اندیشه های خواجه نصیر طوسی

مدت زمان برنامه: ۴۶ دقیقه

حجم فایل تصویری با بهترین کیفیت:   ۱۸۰مگابایت

حجم فایل متنی:   به زودی

حجم فایل صوتی: ۱۰ مگابایت (MP3)

مختصری از متن برنامه:

من عشق تو را زدست آسان ندهم     یک درد تو بر هزار درمان ندهم

آواره کنی اگر به کوه و صحرا       آوارگی ات به هیچ سامان ندهم

با سلام خدمت بینندگان عزیز، دوستان خوب و همراهان همیشه صمیمی برنامه معرفت همان طور که استحضار دارید در بحر اندیشه پهناور و بیکرانه خواجه نصیرالدین طوسی هستیم و از بیانات و شرح استاد استفاده می بریم.

امروز هم استاد ،مطلبی از نمط هشتم اشارات انتخاب کردیم تحت عنوان «لذت و الم » که معرکه آرای بزرگان ما ، فلاسفه و مخصوصاً عمای ما بود و هست و شاید هم خواهد بود .اما نکات بدیع و شرح خواجه خیلی زیبا و دلنشین است . اجازه بدهید من این را بخوانم . « إنّ لذّتَ هی ادراکٌ ونیلٌ لحصول ما عندالمدرک کمالٌ خیرٌ من حیث هو کذلک   والألم ادراکٌ و نیلٌ لوصول ما هو عندالمدرک آفهٌ و شرٌّ»

بسم الله الرحمن الرحیم

خوب مساله خوبی را انتخاب فرمودید ، مساله مهمی است  که کمتر کسی یا شاید هیچ کسی ، با مساله لذت و الم (رنج و شادی ) سرو کار نداشته باشد . حالا لذت و الم ، درد و خوبی تقابلی هم با هم دارند . خوب ابن سینا که به همه مسائل پرداخته ، از جمله به این مساله پرداخته و یک تعریف زیبایی داده از لذت و ألم . البته همان طور که شما فرمودید معرکه آراء است حتی ماهیت لذت چیست ،ماهیت الم چیست ؛ بحث های زیادی شده است . حتی گفته اند که لذت ، دفع رنج است . یعنی تا رنجی نباشد ، لذت معنی ندارد . این را گفته اند اما تعریف ابن سینا به گونه ای دیگر است ، ابن سینا خیلی زیبا تعریف کرده و خواجه هم به درستی در شرح این عبارت ابن سینا ، وارد میدان شده است .

البته لذت یکسان است ؛ هر قوه ای یک لذتی دارد . لذت ، لذت هاست .یک لذت نیست . به تعبیر ساده تر ، لذت چشم با لذت گوش فرق دارد ؛ چشم ،لذت خودش را دارد . گوش ، لذت خودش را دارد ذائقه لذت خودش را دارد . لامسه لذت خودش را دارد . شامّه لذت خودش را دارد .بریم تا قوای باطنی ؛ متخیله لذت خودش را دارد ، حس مشترک لذت خودش را دارد و عاقله لذت خودش را دارد .اینها فرق دارند با هم و یکسان نیستند اما تعریف جامعی که ابن سینا ارائه می کند این است که لذت ، برای آن قوه ای که لذت برنده است ،رسیدن به چیزی است که آن را خوب می داند . و در مقابلش ، رنج یا الم رسیدن به چیزی است که آن را خوب نمی داند و آن را آفت می داند، ضد خوبی ؛ حالا این تعریف کلی اش هست .

در ادامه بخوانید:  برنامه معرفت پانزدهم دی ۱۳۹۱

مثلا لذت چشم این است چیزی را ادراک کند و ببیند که آن را نیکو می داند ؛ چشم وقتی چیزی را که خوب می داند ببیند ، لذت می برد . گوش ، وقتی به چیزی برسد که آن را خوب می داند و ملایم طبعش است و با خود گوش هماهنگ است و آن را ادراک می کند ، آن را لذت می داند . مثلا فرض کنید یک صدا و آهنگ خوش . حالا ما فقط گوش را داریم میگیم . اون معنی برای عقل است .یک وقت سخن خوبی است ، اون به عالم معنی مربوط است ولی آهنگ خوش ، صرف نظر از معنی اش ، لذت می برد . و اگر یک آهنگ دل خراش و نامیزان و ناموزون بشنود ، لذت نمی برد . همین طور چشم و همین طور ذائقه . ذائقه وقتی می چشد ، چشیدن یک درک حسی است و با این ذائقه ملایم است ، متناسب است و آن را خوب می داند ، لذت می برد . اما یک چیزی که نامتناسب با ذائقه است ، تلخ است و یا حالا هر چی .. متناسب نمی بیند لذت نمی برد . و همین طور قیاس کنید به سایر نیروها و قوا .همین طور متخیله در عالم خیال جولان می دهد . هر چه آن امر متخیَّل ، خیالی تر باشد ، لذت اش بیشتر است ، تا می رسیم به عقل  .

حالا من ترجیح می دهم ، کلمه قوه را درباره عقل به کار نبرم .میگن قوه عقلیه ؛ ولی من ترجیح میدم که « قوه » عقلیه نگم !! . قوه لامسه میگم ، قوه باصره میگم ، قوه سامعه  میگم، قوه غضبیه میگم ، همه اینها را میگم ؛ اما داخل کتابها در مورد عقل ، قوه عقلیه گفته اند ولی من ترجیح می دهم کلمه قوه را در مورد عقل به کار نبرم ، هر چند عقل بالقوه هم داریم ولی عقل بالقوه ، هنوز عقل نیست .عقلی که ما ازش صحبت می کنیم عقل بالفعل است و عقل بالفعل ، قوه نیست . اصلا قوه نیست . حتی عقل بالفعل انسان ، وقتی به فعلیت رسید دیگه قوه نیست .

در ادامه بخوانید:  برنامه معرفت چهارم اسفند ۱۳۹۱

حالا به هر صورت میگم عاقله ؛ عقل همان چیزی است که خرد کلی است که ما اسمش را عقل گذاشتیم ، درک کلیات میکنه ، درک لوازم و ارتباطات میکنه ، فراگیر است . عقل درکش فراگیر است ، محدود نیست . در فضای مرسلات سیر میکند ، مرسل است . ببین خیال در قید «شکل» مقید است . خیال چیزی را درک می کند که شکل دارد . چیزی که شکل دارد خیال نیست حتی وهم ، یک معنی را درک می کند که جزئی است مثلا این دشمن ، این محبت را می فهمد .یا حواس هم هر کدام کار خودشان را می کنند . گوش صدا را میشنود آن هم در یک درجه معینی ، چشم اشیای محسوس را میبیند آن هم در یک مسافت معینی و همه اینها با شرایطی که دارند عمل می کنند .

ولی چیزی که عقل درک می کند ، کلی است . در قید زمان نیست ، در قید مکان نیست شرایطی ندارد ، مرسل است . مرسل یعنی رها است .کلی است .مثلا محبت کلی را عقل درک می کند ولی محبت جزئی که این آدم را دوست دارم یا این آدم را دشمن دارم ، این کار وهم است .این وهم را هم بد معنی کرده اند . این اصطلاح حکما است که عرض میکنم . درک معانی جزئیه ، کار وهم است اما کلیات کار عقل است . مثلا انسان را فرض کنید ، درک حسن ، حسین ، تقی، نقی و…..این درک حس است . جزئی و وهم است . اما معنی کلی انسانیت ، یک معنی رها و مرسل که در قید این مکان و این تاریخ و حتی ملک و ملکوت نباشد ؛ کلی انسانیت فراگیر در هستی ، درک عقلانی است .

خوب عقل هم لذتش در این است که معقولات را درک کند . درک معقول ، یک امری است که متناسب با عقل است . و قل وقتی به معقولات می رسد ، لذت می برد . بنابراین لذت هر نیرویی که اسمش را ببریم ،هر قوه حالا گفتیم ، این است که آن چیزی است که آن را خیر می داند و متناسب با اون هست وقتی می رسد لذت می برد .و به خلافش رنج می برد .

لینک دانلود
Video-DownloadText-DownloadSound-Download

2 دیدگاه ها

  1. كربلائي گفت:

    سلام
    لینک دانلود فایل متنی کار نمیکند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا معادله را حل کنید *