اتحاد میان منطق و فلسفه

قاعده۴۵: آنچه دارای ماهیت است، معلول است
۱۳۹۲-۱۱-۰۱
رابطه عقل و دین در مکتب فیلسوفان یهودی
۱۳۹۲-۱۱-۰۳
نمایش همه

اتحاد میان منطق و فلسفه

اگر تعریف برخی از حکما در مورد ‏حکمت و فلسفه اولی پذیرفته شود، مسائل منطقی نیز در ردیف مسائل فلسفی قرار می گیرند. برخی از حکما خروج و عروج نفس ناطقه را از مرحله قوه به مقام کمال و فعلیت خویش در دو ناحیه علم و عمل، تعریف و تفسیر حکمت به شمار آورده اند. بر اساس این تعریف که حکمت چیزی جز عروج نفس به سوی کمال نمی باشد، دلیلی وجود ندارد که مسائل منطقی را در ردیف مسائل حکمت قرار ندهیم؛ زیرا هر چیزی که در وصول نفس به کمال مطلوب مؤثر واقع شود، در حوزه حکمت قرار گرفته و در زمره مسائل فلسفه به شمار می آید.

‏حکیم بزرگ اسلامی حاج ملاهادی سبزواری علم منطق را از اقسام حکمت دانسته و نام آن را «‏حکمه المیزان» ‏نهاده است. وی این مسئله را در یک بیت به رشته نظم کشیده و چنین می گوید:

قال تعالوا یا طالبی الإیقان     أتل علیکم حکمه المیزان

‏کسانی که در مقام تعریف فلسفه، علم به اعیان موجودات واقعی را در نفس الامر و به اندازه توانایی بشر معتبر می دانند، مسائل منطقی را در ردیف مسائل فلسفی قرار نمی دهند، زیرا قوانین منطق را ابزار تفکر دانسته و فایده آن را حفظ اندیشه از هرگونه لغزش و خطا به شمار می آورند. در این مسئله تردید نیست که ابزار تفکر یا آلت اندیشه را به هیچ وجه نمی توان تحت عنوان یک اندیشه مستقل و کاشف از واقع مورد ارزشیابی قرار داد. زیرا عنوان آلی به هیچ وجه با عنوان استقلالی سازگار نمی باشد. به عبارت دیگر می توان گفت مسئله فلسفی چیزی است که یک واقعیت عینی در آن مطرح می شود، درحالی که در یک مسئله منطقی تنها طریقه تفکر و اسلوب اندیشیدن مورد ارزشیابی قرار می گیرد. اندیشه فلسفی، واقعیت عینی را نشان می دهد؛ ولی اندیشه منطقی، تنها اسلوب نگریستن به واقع را خاطرنشان می سازد.

‏با این همه، دلیلی در دست است که می تواند اتحاد میان منطق و فلسفه را به آسانی اثبات نماید. در نظر ارباب اندیشه تردیدی وجود ندارد که موضوع علم منطق چیزی جز معقولات ثانیه نمی باشد. این مسئله نیز بسیار روشن است که معقولات ثانیه جز در موطن ذهن نمی توانند در عرصه وجود ظاهر شوند، ولی از سوی دیگر در این مسئله نیز ‏نباید تردید روا داشت که معقولات ثانیه چیزی جز هیئت های گوناگون نفس ناطقه نمی باشند. اکنون اگر نفس ناطقه یک موجود خارجی به شمار می آید، هیئت های گوناگون آن نیز در زمره موجودات قرار خواهند گرفت. کسانی که در باب وجود ذهنی از آگاهی لازم برخوردارند، به خوبی می دانند وجود ذهنی گونه ای از هستی است که وقتی با جهان خارج مورد مقایسه واقع شود، چیزی جز یک وجود ذهنی نمی باشد؛ ولی وجود ذهنی را وقتی فی نفسه و بدون مقایسه با جهان خارج مورد بررسی قرار دهیم، ناچار باید آن را در زمره موجودات خارجی به شمار آوریم. به این ترتیب، می توان گفت موجود ذهنی در عین این که موجود ذهنی است، از جهت دیگر می تواند ‏یک موجود خارجی نیز به شمار آید.

‏علاوه بر آنچه تاکنون در اینجا ذکر شد، آنچه می توا‏ند فاصله میان منطق و فلسفه را از میان بردارد این است که گفته می شود، رابطه علم منطق با فلسفه رابطه ای است که آن را در اصطلاح رابطه میان «ما ‏به ینظر و ما فیه ینظر» نام نهاده اند. این رابطه میان آیینه و آنچه در آن منعکس می گردد. نیز برقرار می باشد. آیینه را «ما به ینظر» ‏خوانده اند؛ ولی آنچه در آن منعکس میگردد «ما فیه ینظر» .نامیده می شود. وقتی انسان در آیینه به صورت خود می نگرد، آیینه را نمی بیند. ولی آیا می شود بدون وجود آیینه صورت خویش را مشاهده نماید؟ آنجا که صورت دیده می شود، آیینه دیده نمی شود، ولی آیا ندیدن آیینه به معنی نبودن آن است؟

‏صناعت منطق آیینه ای است که صورت فلسفه در آن منعکس می گردد. آنجا که فیلسوف به فلسفه می نگرد، منطق را نمی بیند. ولی آیا بدون منطق می توان به فلسفه نگریست؛ ‏در مورد تفاوت بین قاعده کلامی و قاعده فلسفی سخن بسیار گفته شده است. ولی آنچه می تواند سخن را در این باب کوتاه کند و به هرگونه گفت وگو خاتمه بخشد، این است که گفته می شود: فلسفه، هر اندازه پیراسته و خالص باشد، هنگامی که در حوزه حیات مذهبی هویدا می گردد، رنگ دین به خود می گیرد و بوی آیین منتشر می سازد. کسانی که حتی در باب پیدایش علوم، گزینش را عنصر اساسی به شمار می آورند، مسئله بی طرف بودن را به شدت مورد انکار قرار می دهند. نمایش حقایق در آن گونه ‏از علوم که با زندگی و رفتار انسان سروکار دارند، لزوما تاثیر فعال شخصیت آدمی را آشکار می سازد. به طور مثال در مورد تاریخ گفته می شود مجموعاً اسناد و آثاری که از زمانهای گذشته به جای مانده است، مواد خام علم تاریخ را تشکیل می دهد. هنگامی که یک مورخ مواد خام علم تاریخ را به دست می آورد، اگر ‏بخواهد تنها یک واقعه نگار نباشد، ناچار باید دست به گزینش زده و انتخاب خویش را آشکار نماید. در این گونه گزینش ها است که علم تاریخ از تمام شخصیت مورّخ تاثیر پذیرفته و خلوص عینیت خویش را از دست می دهد. گروهی از این فراتر رفته و این سخن را در مورد علم تجربی نیز که در اصطلاح «‏دانش ناب» ‏نامیده می شود، صادق دانسته اند. صحت یا سقم این سخن را می توان در جای دیگر مورد بررسی قرارداد. آنچه اکنون در اینجا می توان گفت ‏این است که: فلسفه، جهان بینی انسان را تشکیل می دهد؛ در این جهان بینی اگرچه انسان جهان را آن چنان که هست می بیند، ولی آیا جهان را جز در وجود انسان می توان دید؟

مقدمه جلد دوم کتاب «قواعد کلی فلسفه در فلسفه اسلامی» صفحه ۴۹۴

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا معادله را حل کنید *