ابن سینا و مسئله کلی طبیعی

dr-dinani-16bahman
برنامه معرفت هشتم اسفند ۱۳۹۳
۱۳۹۳-۱۲-۰۸
Dr Dinani maarefat 3
برنامه معرفت پانزدهم اسفند ۱۳۹۳
۱۳۹۳-۱۲-۱۵
نمایش همه

ابن سینا و مسئله کلی طبیعی

Dr Dinani maarefat 15

بر اساس آنچه ابن سینا درباره کلی طبیعی مطرح کرده است .اختلاف میان کلی و فرد به اختلاف و تفاوت در مرتبه باز می گردد. یعنی یک امر محسوس در مرتبه عقل، معقول است؛ و امر معقول در مرتبه حس، محسوس است. این مسئله نیز مسلم است که اختلاف در مراتب به وحدت و یگانگی امر ‏ذو مراتب لطمه وارد نمی سازد. انسان عاقل در این جهان همان کسی است که با حواس خود محسوسات را ادراک می کند و همین شخص در مرحله عقل با امور معقول سروکار دارد. کسانی که به ژرفای سخن ابن سینا در باب کلی طبیعی نرسیده اند وقتی از معنی کلی سخن می گویند در واقع به فرد منتشر اشاره می کنند و آن را به جای کلی می نشانند، در حالی که آنچه فرد منتشر خوانده می شود در واقع کلی نیست. این اشخاص که شمار آنها به هیچ وجه اندک نیست وقتی از کلی سخن می گویند در واقع به یک فرد اشاره می کنند که در مکان ها و زمان های مختلف و متعدد حضور پیدا می کند. و البته فردی که در همه جا منتشر است جز یک امر مبهم که فردی از کلی خوانده می شود چیز دیگری نیست. درک کلی از ویژگیهای عقل است و کسانی که هنوز به مرحله درک عقلی نرسیده اند به نوعی از ابهام پناه می برند و یک فرد منتشر مبهم را به بجای کلی می نشانند. مبهم را به جای کلی نشاندن، در میان اندیشمندان مغرب زمین هم رایج و شایع است و جریان فکری نومینالیسم، یا نام گرایی طرفداران بسیار پیدا کرده است. در نظر این اشخاص، کلی جز یک نام چیز دیگری نیست و آنچه واقعیت دارد همواره فرد و جزئی است.

‏باید توجه داشت که وقتی واقعیت در آنچه جزئی و محسوس است خلاصه و محدود می شود امور کلی و مرسلات و به طور کلی هر آنچه مجرد است به عالم ابهام فرو کاسته می شوند و اصالت یا واقعیت آنها مورد تردید قرار می گیرد. راه ارتباط محکم و مستقیم میان عالم معقولات و جهان محسوسات بدون قول به وجود کلی طبیعی بدان گونه که ابن سینا ‏آن را مطرح می کند هموار نمی گردد. درست است که مسئله ارباب انواع و مثل ا‏فلاطونی در باب کلیات اهمیت فراوان دارد، ولی با تمسک به این قول، رابطه و اتصال میان عالم معقول و جهان محسوس را به آسانی نمی توان توجیه و تفسیر کرد. به همین جهت است که ابن سینا به اندیشه های افلاطون بی اعتنا بوده و بضاعت او را در علم و فلسفه مزجات دانسته است، ابن سینا نه تنها با افلاطون همراه نیست و با اندیشه های او هماهنگی ‏ندارد، بلکه یک نو ا‏فلاطونی هم به شمار نمی آید. کسانی که با اندیشه های شرقی ابن سینا آشنایی ندارند می کوشند این فیلسوف بزرگ ایرانی را در زمره کسانی قرار دهند که نو ا‏فلاطونی خوانده می شوند. این سخن یک ادعای بی اساس و یک اشتباه تاریخی است که آگاهی نسبت به آن امری ضروری به شمار می آید. درست است که ابن سینا بر کتاب اثولوجیا شرح نوشته و به آن توجه داشته است ، ولی این عمل او به هیچ وجه دلیل بر این نیست که این فیلسوف بزرگ نو ا‏فلاطونی است. زیرا ابن سینا در شرحی هم که بر این کتاب نوشته است بر اساس اندیشه های شرقی خود سخن گفته و در واقع به حکمت خسروانی نظر داشته است.

‏همان گونه که یادآور شدیم در نظر ابن سینا رابطه میان عالم معقول و جهان محسوس و اتصال آنها به یکدیگر بر اساس قول به وجود کلی طبیعی توجیه و تفسیر می شود. او در شرح کتاب اثولوجیا هم درباره مسئله عقل و ارتباط آن با این جهان به گونه ای سخن می گوید که با آنچه درباره کلی طبیعی مطرح کرده است سازگاری دارد. او در این کتاب می گویا عقل، فیض واحد و یگانه الهی است که در مراتب متفاوت تنزل پیدا می کند و پس از نزول به مرحله نفس به مرتبه طبیعت هم فرود می آید. احاطه عقل به عالم طبیعت و تنزل آن تا جایی که عناصر جهان ناسوتی را تشکیل می دهد، به معنی این است که عالم حتی درهمه شؤون خود معقول است و در نتیجه بهترین جهان ممکن به شمار می آید. عقل اشرف موجودات است و در عالم امکان موجودی که افضل و برتر از آن باشد قابل تصور نیست. در جایی که عقل به طور مستقیم حضور ندارد آثار عقل به گونه ای دیگر قابل درک و دریافت است. در عالم حیوانات ء عقل به طور مستقیم عمل نمی کند ولی به گونه ای دیگر همواره فعال است و با مجهز ساختن هر نوع از انواع حیوانات به ابزار و آلات دفاعی ادامه زندگی آنها را میسر می سازد. هر یک از حیوانات به همان اندازه که از ابزار و آلات دفاعی، برخورد ار است برای جلب منافع و آنچه برای زندگی اش مفید است نیز توانایی دارد. بنابراین، هیچ موجودی در نظام هستی از حیطه عقل بیرون نیست و به نوعی از آثار آن برخورد ار است. عین بخشی از عبارت ابن سینا در شرح کتاب اثولوجیا چنین است:

  • ‏ونعنی بالعقل ههنا النصیب من الامر العقلی الذی کانه فیض واحد لایزال یتناقض و ینحط من العقلیه إلی النفسیه إلی الطبیعه…

این عبارت به روشنی بر این امر دلالت دارد که هیچ موجودی از امر عقلی بی نصیب نیست. زیرا عقل، فیض واحد و یگانه الهی است که همواره تنزل پیدا می کند و با عبور از مرحله نفس به مرتبه طبیعت هم می رسد. این سخن به معنی این است که همه چیز در این جهان از شؤون عقل است و در نتیجه عالم به حکم معقول بودن بهترین عالم ممکن شناخته می شود. وقتی از احاطه عقل تا مرحله طبیعت سخن گفته می شود و عالم به عنوان یک امر معقول مطرح می شود، این مسئله نیز مسلم خواهد بود که عالم موجود بهترین عالم است؛ و البته بهترین ‏را نمی توان جز یک عالم به شمار آورد. بهترین بودن عالم به واسطه این است که عالم معقول است و بهترین بودن معقول برای این است که موجودی برتر و بالاتر از عقل قابل تصور نیست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا معادله را حل کنید *